خويش در آوردند - و در آن جا يغماگرى بسيار كردند .
عبد النبى و همچنين همسر او را كه « حره » خوانده مىشد ، گرفتار و اسير كردند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
هرگز مانند زنان ولايتهاى ما از ازدواج با غريبان سرباز نمىزنند .
و چون شوهر بخواهد آن شهر را ترك گويد زن تا بيرون شهر به بدرقه او مىرود .
و پس از انجام دادن مراسم خدا حافظى بر مىگردد .
اگر زن بچهدار باشد ، سرپرستى بچه را در غياب شوهر بر عهده مىگيرد .
و براى ايام غيبت شوهر مطالبه نفقه و كسوه و غيره نمىكند .
اما زن زبيدى هرگز از شهر خود بيرون نمىرود . . . و راضى نمىشود كه ترك وطن گويد .
علما و فقهاى زبيد عموما مردمانى صالح و متدين و امين و داراى مكارم اخلاق مىباشند .
( ترجمه سفر نامه ابن بطوطه بقلم محمد على موحد ) زبيد همان سابات قديم است . شهرى است مستحكم در يمن بر كنار رود زبيد .
فاصله آن تا مصب رود زبيد در بحر احمر پانزده ميل و تا صنعاء يكصد و ده ميل است - از دائرة المعارف بستانى .
( خلاصه از لغتنامه دهخدا ) زبيد شهرى است در يمن ، در تهامه يمن ، كه بيست و پنج هزار تن جمعيت دارد .
اين شهر در بيست و پنج كيلو مترى ساحل بحر احمر ، كنار راه قديم مكه به عدن ، واقع است .
اصلا نامش حصيب ( به ضم حاء ) بود ، و به مناسبت وادى زبيد كه از جنوب آن مىگذرد به زبيد موسوم گرديد .
بر خلاف جاهاى ديگر تهامه نخلستانهاى فراوان دارد ، نيل و گياهان بقيه ذيل در صفحه بعد