مصريان به پاى ديوار شهر زبيد رسيدند و چون در آن جا كسى را نيافتند كه از پيشرفتشان جلوگيرى كند ، نردبانهائى بر ديوار گذاشتند و از ديوار بالا رفتند و شهر را با خشم و خشونت به تصرف
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
زيادى در سومين سال به حج رفت . سپس به يمن بازگشت و تهامه را گشود و زبيد را به سال 204 پى افكند .
( از معجم البلدان ) زبيد شهرى است بزرگ كه جزء خاك يمن به شمار مىرود . و تا صنعاء چهل فرسخ فاصله دارد .
در كشور يمن ، بعد از صنعاء ، شهرى به بزرگى و ثروت زبيد نيست .
در اين شهر باغ بسيار ، و آب و ميوه و موز فراوان است .
زبيد در ميان بيابان و دور از دريا واقع شده ، و يكى از مراكز يمن ، و زيباترين شهرهاى آن مىباشد .
مردم آن خوشخوى و لطيف طبع و زيباروى هستند . و زنان زبيد در جمال و خوشگلى ممتازند .
وادى الحصيب كه در بعضى روايات به پيغمبر ( ص ) نسبت داده شده است كه به معاذ فرموده : « هر وقت به وادى الحصيب رسيدى ، تند به دو ( تا گرفتار زنان آن نشوى ) » ، همين جاست .
مردم زبيد ، زمستان و تابستان ، هر روز شنبه را تعطيل مىكنند و به باغهاى خرما مىروند .
در اين روزها كسى ، از اهل خود شهر يا از غربا ، در خانه نمىماند .
مطربان و بازاريان نيز از شهر بدر مىروند و فروشندگان ميوه و حلوا متاع خود را در بيرون شهر عرضه مىكنند .
زنها سوار محمل و شتر مىشوند و درين گردشگاهها شركت مىكنند .
زنهاى زبيد با آن همه جمال و دلربائى كه گفتم ، داراى مكارم اخلاق و صفات نيكو مىباشند و مخصوصا غريبان را بر مردم بومى ترجيح مىدهند .
( بقيه ذيل در صفحه بعد )