گروهى از لشكريان شمس الدوله بر آنان پيشى گرفتند و قبل از اينكه آنان به شهر خود برسند وارد شهر شدند . شهر را به تصرف خود در آوردند و ياسر را كه فرمانرواى عدن بود اسير كردند .
مىخواستند به تاراج شهر پردازند . ولى شمس الدوله ايشان را از يغماگرى باز داشت و گفت : « ما نيامدهايم كه شهرها را ويران كنيم بلكه آمدهايم تا آنها را بگيريم و آباد سازيم و از در آمد آنها سود بريم . »
بنا بر اين در عدن هيچ چيزى به غارت نرفت و اين شهر به همان حال اول باقى ماند .
فرمانروائى شمس الدوله در آن جا تثبيت شد و كارش استقرار يافت .
هنگامى كه شمس الدوله از شهر زبيد به شهر عدن مىرفت ، عبد النبى - صاحب زبيد - نيز به حال اسارت همراه بود .
وقتى وارد عدن شدند ، عبد النبى گفت : « سبحان الله ! من دريافته بودم كه قريبا با همراهان بسيار داخل عدن خواهم شد . و منتظر بودم كه چنين روزى را ببينم و شادى كنم . ولى هرگز نمىدانستم كه در چنين حالى وارد اين شهر خواهم شد . »
وقتى شمس الدوله از كار عدن فراغت يافت ، به زبيد برگشت و دژهائى را كه در كوهها قرار داشتند محاصره كرد . و قلعه تعز را گرفت كه از استوارترين دژها بود و در آن گنجينههاى عبد النبى صاحب زبيد را پنهان كرده بودند .
همچنين دژهاى تعكر و جند ، و سنگرها و قلعههاى ديگر را به تصرف خويش در آورد .
شمس الدوله ، در عدن عز الدين عثمان بن زنجبيلى ، و در زبيد سيف الدوله مبارك بن منقذ را از طرف خود به نيابت گماشت .
در هر قلعهاى نيز يكى از ياران خويش را نايب خود ساخت و پايه تسلط آنان را در يمن استوارى و دوام بخشيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٦