تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
آنگاه با لشكريان خود بر آنان خروج كرد . شمس الدوله و همراهانش با او به جنگ پرداختند . اما درين جنگ مردم زبيد نتوانستند پايدارى كنند و گريختند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل در صفحه قبل : آنان مردى بود از بنو تغلب به نام محمد بن هارون . مأمون با آن جمع سخن گفت و از نسب و نژادشان پرسيد . بنى زياد و بنى هشام نسبت خود گفتند ، و چون تغلبى نام و نسب خود باز گفت ، مأمون بگريست و گفت : « مرا با محمد بن هارون چكار . . ؟ » آنگاه بفرمود او را آزاد كردند به خاطر نام خود و نام پدرش . اما امويان و زياديان را فرمان كشتن داد . يكى از بنى زياد كه فرمان قتل را شنيد ، مأمون را گفت : « يا امير المؤمنين ! چه دروغزنند مردمى كه ترا به حلم و بخشايش و پرهيز از ريختن خون ناحق مىستايند ! اگر تو ما را به خاطر گناه ما ميكشى ، به خدا سوگند هيچگاه از طاعت خارج نگشتيم و ترك جماعت نگفتيم . و اگر به خاطر جناياتى كه بنى اميه در خاندان شما مرتكب شده‌اند ، دستور كشتن ميدهى ، خداوند فرمايد : و لا تزر وازرة وزر اخرى » . مأمون را سخن او خوش آمد و جمله را كه از صد تن بيشتر بودند ببخشيد . و حسن بن سهل براى آنان مهمانى مفصلى ترتيب داد . بسال 202 كه با ابراهيم بن مهدى بيعت شد ، نامه‌اى از حاكم يمن رسيد مشعر بر اينكه قبيله اعاشر در تهامه سر از اطاعت پيچيده‌اند . حسن بن سهل ، يكى از زياديان را كه محمد بن زياد نام داشت ، و همچنين مروانى و تغلبى را نزد مأمون ستود . و به نيكى ياد كرد و گفت : « اينان مردانى متعصب‌اند . براى سركوبى شورشيان يمن ميتوان از وجود آنان استفاده كرد . » مأمون بفرمود تا زيادى و آن دو تن را به يمن بفرستند . ابن زياد را با سمت اميرى ، ابن هشام را با سمت وزيرى ، و تغلبى را با مقام قضاء . بقيه ذيل در صفحه بعد