آنگاه با لشكريان خود بر آنان خروج كرد .
شمس الدوله و همراهانش با او به جنگ پرداختند . اما درين جنگ مردم زبيد نتوانستند پايدارى كنند و گريختند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل در صفحه قبل :
آنان مردى بود از بنو تغلب به نام محمد بن هارون .
مأمون با آن جمع سخن گفت و از نسب و نژادشان پرسيد .
بنى زياد و بنى هشام نسبت خود گفتند ، و چون تغلبى نام و نسب خود باز گفت ، مأمون بگريست و گفت : « مرا با محمد بن هارون چكار . . ؟ »
آنگاه بفرمود او را آزاد كردند به خاطر نام خود و نام پدرش .
اما امويان و زياديان را فرمان كشتن داد .
يكى از بنى زياد كه فرمان قتل را شنيد ، مأمون را گفت : « يا امير المؤمنين ! چه دروغزنند مردمى كه ترا به حلم و بخشايش و پرهيز از ريختن خون ناحق مىستايند ! اگر تو ما را به خاطر گناه ما ميكشى ، به خدا سوگند هيچگاه از طاعت خارج نگشتيم و ترك جماعت نگفتيم . و اگر به خاطر جناياتى كه بنى اميه در خاندان شما مرتكب شدهاند ، دستور كشتن ميدهى ، خداوند فرمايد : و لا تزر وازرة وزر اخرى » .
مأمون را سخن او خوش آمد و جمله را كه از صد تن بيشتر بودند ببخشيد .
و حسن بن سهل براى آنان مهمانى مفصلى ترتيب داد .
بسال 202 كه با ابراهيم بن مهدى بيعت شد ، نامهاى از حاكم يمن رسيد مشعر بر اينكه قبيله اعاشر در تهامه سر از اطاعت پيچيدهاند .
حسن بن سهل ، يكى از زياديان را كه محمد بن زياد نام داشت ، و همچنين مروانى و تغلبى را نزد مأمون ستود . و به نيكى ياد كرد و گفت : « اينان مردانى متعصباند . براى سركوبى شورشيان يمن ميتوان از وجود آنان استفاده كرد . »
مأمون بفرمود تا زيادى و آن دو تن را به يمن بفرستند . ابن زياد را با سمت اميرى ، ابن هشام را با سمت وزيرى ، و تغلبى را با مقام قضاء .
بقيه ذيل در صفحه بعد