نوبه گرديد . و خود را به اول شهرهاى مردم نوبه رساند تا بر آن سر زمين غلبه كند و آن را به تصرف خويش در آورد .
علت اين لشكر كشى آن بود كه صلاح الدين و خويشاوندانش ميدانستند كه نور الدين در انديشه ورود به مصر و گرفتن حكومت از دست ايشان است .
بنا بر اين تصميم گرفتند كه يا شهرهاى نوبه يا شهرهاى يمن را به تصرف در آورند تا چنانچه نور الدين به سر وقت ايشان شتافت با وى روبرو شوند و او را از دست يا بى به شهرها باز دارند . اگر توانستند كه در برابر او پايدارى كنند و او را برانند ، در مصر بمانند . و اگر از دفع او عاجز شدند ، با كشتى از دريا بگذرند و خود را به شهرهايى كه تازه فتح كردهاند برسانند .
بدين مناسبت شمس الدوله قشون خود را آماده كرد و رهسپار اسوان شد .
از آن جا به شهر نوبه رفت و در برابر قلعهاى كه ابريم نام داشت فرود آمد .
اين قلعه را محاصره كرد .
اهالى قلعه با او به جنگ پرداختند ولى در جنگ با لشكريان
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
مردم آن جا به لغت خاص خود ، زبان نوبى ، سخن مىگويند .
فراعنه مصر به خاطر تأمين راه تجارتى به سودان درين منطقه شهرها و قلعهها و پرستشگاههاى بسيار بنا كردند .
در نيمه قرن چهارم ميلادى مسيحيان بر آن ناحيه تسلط يافتند .
از آغاز ظهور اسلام ، دين اسلام در نوبه رواج يافت و سر انجام با فتح دنقله به دست مسلمانان دولت مسيحيان درين منطقه منقرض گشت .
هم اكنون نيمى از سرزمين نوبه جزو مملكت مصر و نيم ديگر جزو سودان است . - از ( لموسوعة العربية الميسرة ص 1850 ) ( لغتنامه دهخدا )