مردم ايله ، درين محاصره ، به عذاب سخت و دستتنگى بسيار دچار شدند .
اما دسته دوم اين كشتىها به سوى عيذاب رفت .
سرنشينان كشتى در كرانههاى عيذاب به تباهكارى پرداختند و تاراج كردند و از كشتىهاى مسلمانان و بازرگانانى كه در آن كشتىها بودند هر چه و هر كه را يافتند ، گرفتند .
اينان مردم آن نواحى را در شهرهاى خود غافلگير كردند چون هرگز سابقه نداشت كه در آن دريا فرنگى وارد شود خواه
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
جائى به قلزم باز مىخوانند و جائى به عيذاب و جائى به بحر النعام .
و گفتند درين دريا زيادت از سيصد جزيره باشد . و از آن جزائر كشتىها مىآيند و روغن و كشك مىآورند .
و گفتند كه آنجا گاو و گوسفند بسيار دارند ، و مردم آنجا گويند مسلمانند . بعضى تعلق به مصر دارند و بعضى به يمن .
در اين شهرك عيذاب آب چاه و چشمه نباشد الا آب باران . و اگر گاهى آب باران منقطع باشد ، آنجا ، بجاهان آب آرند و بفروشند . و تا سه ماه كه آنجا بودم يك خيك آب به يك در خريديم و به دو درم نيز ، از آنكه كشتى روانه نمىشد . باد شمال بود و ما را باد جنوب مىبايست .
مردم آنجا ، آن وقت كه مرا ديدند گفتند كه ما را خطيبى ميكن .
با ايشان مضايقه نكردم و در آن مدت خطابت ايشان مىكردم ، تا آنگاه كه موسم رسيد و كشتىها روى به شمال نهادند و بعد از آن به جده شدم .
و گفتند شتر نجيب هيچ جاى چنان نباشد كه در آن بيابان ، و از آن جا به مصر و حجاز برند .
و درين عيذاب مردى مرا حكايت كرد ، كه بر قول او اعتماد داشتم ، گفت بقيه ذيل در صفحه بعد