لؤلؤ با جديت و شتاب به جست و جوى كسانى پرداخت كه بر شهرهاى عيذاب و ايله حمله برده بودند .
نخست به دنبال مهاجمان ايله رفت و آنان را چنان به چنگ آورد كه عقاب شكار خود را به چنگ مىآورد .
با آنان به پيكار پرداخت و در نتيجه اين جنگ برخى كشته و برخى اسير شدند .
پس از اين پيروزى ، بىدرنگ به تعقيب كسانى شتافت كه بر عيذاب تاخته بودند .
ولى ايشان را نديد چون در عيذاب آنچه يافته ، غارت كرده و هر كه را كه ديده بودند ، كشته و از آن جا به سوى لنگرگاه ديگرى رفته بودند تا همان قتل و غارتى كه در عيذاب كردند در آن جا بكنند .
اين عده مىخواستند پا را ازين فراتر بگذارند و به حجاز و مكه و مدينه - كه خداى بزرگ حفظشان كناد - وارد شوند و حاجيان را بگيرند و از زيارت بيت الحرام محروم سازند .
پس از آن نيز داخل يمن شوند .
حسام الدين لؤلؤ وقتى به عيذاب رسيد و آنان را نديد ، رد پاى آنان را گرفت و دنبالشان رفت تا به نابغ و كرانه جوزاء و ساير نواحى آن حدود رسيد .
در كرانه جوزاء آنان را يافت و بر ايشان حمله برد .
آنان وقتى چنان خطرى ديدند و مرگ خود را مشاهده كردند ، به بيابان گريختند و به برخى از كوه و كتلها پناهنده شدند .
حسام الدين لؤلؤ و يارانش از كشتىهاى خود پياده گرديدند و اسبهائى را از اعرابى كه در آن جا بودند ، گرفتند و سوار شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٨