بازرگان و خواه جنگجو .
بدين جهت مردم انتظار هجوم ايشان را نداشتند و نتوانستند چنان كه بايد و شايد از خود دفاع كنند .
در اين هنگام ، الملك العادل ابو بكر بن ايوب ، از طرف برادر خود ، صلاح الدين ايوبى ، در مصر نيابت مىكرد .
او ناوگانى را تعمير كرد و گروهى انبوهى از مسلمانان را در آن كشتى نشاند و به راه انداخت .
فرمانده اين كشتىها نيز حسام الدين لؤلؤ بود كه امور ناوگان را در مصر بر عهده داشت .
او در دريانوردى ، موفق و پيروزمند بود و مردى دلير و بخشنده به شمار مىرفت .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
وقتى كشتى ازين شهر به سوى حجاز مىرفت و شتر مىبردند به سوى امير مكه ، و من در آن كشتى بودم .
شترى از آن بمرد . مردم آن را به دريا انداختند . ماهيئى در حال آن را فرو برد ، چنان كه يك پاى شتر قدرى بيرون از دهانش بود .
ماهى ديگر آمد و آن ماهى را كه شتر فرو برده بود ، فرو برد ، كه هيچ اثر از آن پديد نبود .
و گفت كه آن ماهى را قرش مىگويند .
و گمان برديم به خراسان ، كه آن نوعى از سوسمار است ، تا آنجا بديدم كه ماهى بود و همه پرها كه ماهى را باشد ، داشت .
نقل از سفرنامه ناصر خسرو به كوشش دكتر ناصر وزينپور ص 87 تا 89