تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
بازرگان و خواه جنگجو . بدين جهت مردم انتظار هجوم ايشان را نداشتند و نتوانستند چنان كه بايد و شايد از خود دفاع كنند . در اين هنگام ، الملك العادل ابو بكر بن ايوب ، از طرف برادر خود ، صلاح الدين ايوبى ، در مصر نيابت مىكرد . او ناوگانى را تعمير كرد و گروهى انبوهى از مسلمانان را در آن كشتى نشاند و به راه انداخت . فرمانده اين كشتىها نيز حسام الدين لؤلؤ بود كه امور ناوگان را در مصر بر عهده داشت . او در دريانوردى ، موفق و پيروزمند بود و مردى دلير و بخشنده به شمار مىرفت .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : وقتى كشتى ازين شهر به سوى حجاز مىرفت و شتر مىبردند به سوى امير مكه ، و من در آن كشتى بودم . شترى از آن بمرد . مردم آن را به دريا انداختند . ماهيئى در حال آن را فرو برد ، چنان كه يك پاى شتر قدرى بيرون از دهانش بود . ماهى ديگر آمد و آن ماهى را كه شتر فرو برده بود ، فرو برد ، كه هيچ اثر از آن پديد نبود . و گفت كه آن ماهى را قرش مىگويند . و گمان برديم به خراسان ، كه آن نوعى از سوسمار است ، تا آنجا بديدم كه ماهى بود و همه پرها كه ماهى را باشد ، داشت . نقل از سفرنامه ناصر خسرو به كوشش دكتر ناصر وزين‌پور ص 87 تا 89