تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
صلاح الدين پاسخ داد : « در برابر چنين شهرى منجنيق نبايد برپا كرد . چون اگر منجنيق نصب كنيم آن را خواهند گرفت . اگر هم يك برج با يك بدنه از ديوار شهر را با منجنيق خراب كنيم چه كسى مىتواند وارد شهرى شود كه اين همه جمعيت دارد ؟ » ولى تقى الدين اصرار كرد و گفت : « ما نصب منجنيق را امتحان مىكنيم . » بنابر اين منجنيقى بر پا كردند . مردم موصل نيز ، در مقابل آن ، نه منجنيق بر پا كردند . گروهى از مردم شهر نيز براى ربودن منجنيق بيرون ريختند و آن را گرفتند . ميان مردم و لشكريان صلاح الدين بر سر آن منجنيق زد و خورد بسيار در گرفت . يكى از مردم موصل كفش خود را كه ميخ‌هاى زياد داشت از پا در آورد و آن را به سوى سردارى پرتاب كرد كه جاولى اسدى خوانده مىشد و سردستهء اميران و بزرگ سرداران امير اسد الدين شيركوه بود . اين لنگه كفش به سينهء او خورد و از اين ضربت احساس درد سختى كرد . از اين رو ، كفش را برداشت و از ميدان كارزار برگشت و پيش صلاح الدين رفت و گفت : « مردم موصل با سلاح‌هاى احمقانه‌اى با ما جنگيدند كه نظير چنين جنگى را نديده‌ايم و نخواهيم ديد . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 243 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت