پولهاى زيادى نيز خرج كردند .
مجاهد الدين از دارائى خود مبلغ گزافى صرف كرد و كارها را شخصا بدست گرفت و گرم به آنها چسبيد و طرحهاى نيكو ريخت .
اين دو تن ، يعنى عز الدين و مجاهد الدين ، بقيه شهرهايى را هم كه در دستشان مانده بود ، مانند جزيره و سنجار و اربل و غيره ، همه را از مردان جنگى و اسلحه و كالا پر ساخته بودند .
صلاح الدين وقتى نزديك موصل رسيد . لشكر خود را فرو گذارد و خود تنها با مظفر الدين كوكبرى ، و پسر عم خود ، ناصر - الدين بن شير كوه ، و چند تن ديگر از بزرگان دولت خود ، به راه افتاد و تا نزديك شهر موصل رفت .
وقتى موصل را از نزديك ديد و در باره آن تحقيق كرد ، از آنچه ديده بود به هراس افتاد و دل او و يارانش پر از اندوه شد زيرا موصل شهرى بزرگ و با عظمت به نظر مىرسيد .
صلاح الدين ديد ديوار بيرونى و ديوار درونى شهر ، هر دو ، پر از مردان جنگاور است و هيچ كنگره و ايوانى نيست كه در آن سربازى رزمجوى مشغول نگهبانى نباشد ، سواى كسانى كه از توده مردم شهر بودند و گردش كنان به مراقبت مىپرداختند .
صلاح الدين كه چنين ديد دانست كه آن شهر را نمىتواند تصرف كند و زيان ديده و پشيمان از آن جا باز خواهد گشت .
به ناصر الدين ، پسر عم خود ، گفت :
« وقتى به لشكرگاه رسيديم ، پولهائى را كه وعده كردى به من بده چون من بر سر قولى كه به تو داده بودم ايستادهام . »
ناصر الدين پاسخ داد :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١