تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
صلاح الدين در نزديك موصل ماندند . آنگاه پيك و پيام‌هائى راجع به صلح ميان صلاح الدين از يك سو و عز الدين و مجاهد الدين از سوى ديگر رد و بدل شد . عز الدين ، فرمانرواى موصل ، از صلاح الدين خواست تا شهرهايى كه ازو گرفته ، پس بدهد . صلاح الدين به شرطى اين پيشنهاد را پذيرفت كه در برابر آن شهرها ، شهر حلب به وى داده شود . عز الدين و مجاهد الدين حاضر به اين كار نشدند . بعد صلاح الدين سطح توقع خود را پائين آورد و حاضر شد شهرهايى را كه گرفته پس بدهد به شرط اينكه آنها فرمانرواى حلب را در جنگ بر ضد وى يارى نكنند . ولى آنان به اين پيشنهاد نيز پاسخ مساعد ندادند و عز الدين گفت : « او برادر من است و با او عهدها و پيمان‌هائى دارم كه نمىتوانم بشكنم . » همچنين فرستادگانى از سوى قزل‌ارسلان ، فرمانرواى آذربايجان ، و فرستادگانى از سوى شاه ارمن ، فرمانرواى خلاط ، براى گفت و گو در باب صلح آمدند . ولى كار به جائى نرسيد و صلح و آشتى برقرار نشد . صلاح الدين ديد از محاصرهء موصل و نبرد با موصليان سودى نخواهد برد و جز رنج و سختى نصيبش نخواهد شد . از اين گذشته ، آن عده از لشكريان وصل كه در سنجار هستند ، راه سپاهيان و يارانش را كه ميخواهند خود را به وى برسانند