گرد آورد و همراه وى روانه شد تا به سوبرنى رسيد كه شهركى واقع در بيست فرسنگى خوارزم بود .
علاء الدين تكش نيز در همان نزديكى اردو زده بود و در حمله بر ايشان پيشى گرفت .
اما وقتى دو لشكر در برابر يك ديگر قرار گرفتند و با هم پيكار كردند ، سپاهيان امير مؤيد پا به فرار نهادند .
در نتيجه اين وضع ، امير مؤيد شكست خورد و در بند اسارت گرفتار گرديد .
او را به نزد خوارزمشاه . علاء الدين تكش ، آوردند و تكش فرمان كشتن او را صادر كرد .
لذا امير مؤيد اى ابه در پيش روى علاء الدين تكش به قتل رسيد .
اما سلطان شاه ازين معركه گريخت . او را به دهستان بردند .
خوارزمشاه تكش به سر وقت او شتافت و آن شهر را به زور و خشونت گرفت .
سلطانشاه از آن جا نيز فرار كرد . ولى مادرش گرفتار شد و علاء الدين تكش او را كشت و به خوارزم بازگشت .
وقتى شكتخوردگان قشون امير مؤيد به نيشابور مراجعت كردند ، طغان شاه ابو بكر پسر مؤيد را به فرمانروائى برداشتند .
سلطانشاه خود را به طغان شاه رساند . و از آن جا پيش غياث - الدين ، فرمانرواى غوريان ، رفت .
غياث الدين مقدم او را گرامى شمرد و در بزرگداشت او كوشيد و به وجهى نيكو از او پذيرائى كرد .
اما علاء الدين تكش همين كه پايگاه فرمانروائى و حكومتش در خوارزم استوار شد ، فرستادگانى از سرزمين ختا پيشش آمدند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١