اين شهر را پدرش به اقطاع در اختيارش گذارده بود .
او همين كه خبر در گذشت پدر و فرمانروائى برادر خردسال خود را شنيد بهم بر آمد و اين موضوع را نتوانست تحمل كند .
لذا عازم ديدار فرمانرواى ختا شد و ازو براى جنگ با برادر خود كمك خواست .
ضمنا براى تصرف اموال و ذخائرى كه در سرزمين خوارزم وجود داشت او را به طمع انداخت .
در نتيجه فرمانرواى ختا سپاه انبوهى به سردارى امير قوما همراه او فرستاد .
اين عده حركت كردند تا نزديك خوارزم رسيدند .
سلطان شاه محمود و مادرش ، وقتى خبر حركت علاء الدين تكش و همراهانش را شنيدند از شهر بيرون شدند و به نزد امير مؤيد اى ابه رفتند .
سلطانشاه به امير مؤيد تحفه گرانبهائى اهدا كرد و اموال و ذخائر خوارزم را وعده داد .
امير مؤيد به سخنان سلطانشاه فريفته شد و لشكريان خود را
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
( منتهى الارب ) . . . شهرى است بزرگ در تركستان كه تا خوارزم ده روز فاصله دارد . مردم آن مسلمانند .
( از معجم البلدان ) . . . شهرى است ( از حدود ما وراء النهر ) بر كرانه رود چاچ نهاده ، از خوارزم برده منزل و از فاراب بر بيست منزل ( حدود العالم ) شهرى است در تركستان شمالى كه در قرن هفتم بدست مغول ويران شد . و درياچه اورال به نام آن درياى جند ناميده شده ( لسترنج 486 ) - حاشيه برهان دكتر معين .
( خلاصه از لغتنامه دهخدا )