تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
در اين مدت ، جهان از بس تاريك شد چيزى نمانده بود كه كسى همدم خود را نيز نتواند ببيند . در آن هنگام من در موصل بودم . ما نماز عصر و مغرب و عشاء آخر را با گمان و تخمين خوانديم چون نمىدانستيم كه شب فرا رسيده يا نه . مردم به گريه و زارى و توبه و استغفار روى آوردند و گمان بردند كه رستخيز برپا شده است . همين كه به اندازه يك چهارم شب سپرى شد تيرگى و ظلمتى كه آسمان را پوشانده بود ، از ميان رفت . آنگاه بر آسمان نگريستيم و ستارگان را ديديم و دانستيم كه چه اندازه از شب گذشته است ، زيرا ، مثل هر روز ، با فرا رسيدن شب تاريكى افزوده نشده بود . همه كسانى هم كه از جاىهاى مختلف مىآمدند به همين گونه خبر مىدادند . * * * در اين سال ، در ماه ذى القعده ، شمس الدوله تورانشاه ، برادر صلاح الدين ايوبى ، از بعلبك فرود آمد و در عوض آن اسكندريه را خواست . صلاح الدين درخواست وى را پذيرفت و بعلبك را به عز الدين فرخشاه ، برادرزاده خود ، سپرد . فرخشاه به بعلبك رفت و ياران خود را گرد آورد و بر - شهرهاى فرنگيان حمله برد . تا به قلعه صفد رسيد كه مسلط بر طبريه بود . در آن حدود مردان و زنان را اسير ساخت و اموالشان را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 186 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت