تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
نزد خانم بيرون رفتند . آنگاه ابراهيم دست خود را به سوى دو نفر نگهبان خود دراز كرد و موهاى ايشان به چنگ آورد و گرفت و به آن نوكر كه در اين هنگام به نزدش بود گفت آن دو را بكشد . نوكر نيز آن دو را با همان سلاحى كه خودشان داشتند كشت . پس از كشته شدن اين دو تن ، امير ابراهيم بيرون رفت . سربازانى كه بالا آمده بودند در اطرافش جمع شدند و خواستند آن قله را بگيرند تا ساير سربازانى هم كه در قلعه بودند بالا بيايند و خود را به امير ابراهيم برسانند . ولى كليدها را پيدا نكردند چون كليدها نزد كسانى بود كه بر آن بام نگهبانى مىكردند . چاره‌اى نداشتند جز اينكه بر بام قله بروند و ياران عيسى را بگيرند . ياران عيسى همين كه از آن حال آگاه شدند آمدند و بر سر پلكان ايستادند و كارى كردند كه ديگر هيچ كس نمىتوانست بالا برود . يكى از كسان ابراهيم سپرى بر روى سر گرفت و خود را به پلكان رساند و از آن بالا رفت و با كسانى كه سر پله‌ها را گرفته بودند مبارزه كرد تا راه را گشود و يارانش توانستند بالا بروند و آنها را از دم تيغ بگذرانند . از آن عده تنها يكى ماند كه خود را از بام به زير افكند و در پائين كوه افتاد و تكه تكه شد . امير عيسى وقتى ديد كه بر سر يارانش چه آمد ، در حالى كه آرزويش بر باد رفته بود بازگشت . و امير ابراهيم در قلعه خود همچنان استقرار يافت .

يغماى بند نيجين

در اين سال ، پسر ملكشاه بن محمود كه در خوزستان نزد امير
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت