پس از كندن پنجره ، مىخواست ريسمانى از آن بالا به پائين اندازد تا سربازان آن را بگيرند و بالا بيايند .
ولى با خود جز جامهاى كه از پارچهاى خشن دوخته شده بود ، چيز ديگرى نداشت .
اين جامه را تكه تكه كرد و تكهها را بهم وصل كرد و سرش را به چوبى بست و آن را به سوى سربازانى كه در قلعه بودند فرود افكند .
بدين وسيله ده تن از مردان قلعه را بالا رفتند و خود را بدان جا رساندند در حالى كه دشمنان ايشان بر بام بودند و نمىتوانستند ايشان را ببينند .
امير عيسى كه بر كرانه دجله بود ، از دور بالا رفتن ايشان را مىديد .
او و همراهانش پياپى فرياد مىزدند تا كسانى را كه بر بام بودند از آنچه در پائين مىگذشت آگاه سازند .
ولى هر بار كه فريادشان بلند مىشد مردم قلعه نيز بانگ بر مىآوردند تا فريادها بهم در آميزد و كسانى كه بر بام بودند آگاهى نيابند و پائين نيايند كه از آن كار جلوگيرى كنند .
خانم ، وقتى با تدبيرى كه كرده بود آن ده مرد را بالا كشاند ، به وسيله نوكرى كه داشت قدحى شراب براى شوهرش فرستاد و به نوكر گفت كه خود را به شوهرش نزديك كند چنان كه گوئى مىخواهد به دو شراب بنوشاند . و در آن حال ، وى را از آنچه روى داده آگاه سازد .
خادم نيز چنين كرد . و پيش روى او نشست تا به دو شراب دهد .
ضمنا موضوع را به دو گفت .
امير ابراهيم گفت : « به عده سربازانى كه براى كمك آمدهاند بيفزائيد . »
بر اثر اين دستور بيست تن ديگر از سربازان بالا آمدند و از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦