لذا از حضور در خدمت سيف الدين خوددارى كرد .
جلال الدين وزير سيف الدين كه چنين ديد ، نامهاى به دو نگاشت كه از نو به اطاعت سيف الدين در آيد و از فرجام اين سركشى بر حذر باشد .
نامه جلال الدين از بهترين و رساترين نامههائى است كه در اين باره نوشته شده است .
اگر بيم از دراز گوئى نبود من آن را در اين جا ذكر مىكردم .
هر كس كه بخواهد بايد آن را از ميان نامههاى او بجويد .
وقتى اين نامه و فرستاده جلال الدين به نزد شهاب الدين رسيد به موصل رفت و در خدمت سيف الدين حاضر شد و مخالفت و سركشى را كنار گذاشت .
رويدادى كه به تاريخ بستگى دارد درباره گشايشى در كار پس از سختى
نزديك جزيره ابن عمر دژ بلندى است كه از بلندترين سنگرها به شمار مىرود و فنك نام دارد .
اين دژ بر فراز كوه بلندى است و از آن كردان بشنويه است ، و نزديك به سيصد سال است كه در دست ايشان است .
در اين سال يكى از اميران ايشان كه ابراهيم نام داشت ، بر آن قلعه فرمان مىراند .
ابراهيم برادرى به نام عيسى داشت كه از قلعه بيرون رفته بود و پيوسته مىكوشيد كه اين دژ را از برادر خود ، ابراهيم بگيرد .
يكى از نزديكان ابراهيم به فرمان او در آمد و در پنهانى