و به ديگران خواهد پرداخت . سرنوشت هم كار خود را مىكند .
« اما به خدا اگر نور الدين يك بند از نيشكر را بخواهد از ما بگيرد آنقدر با او مىجنگم كه يا از كارش جلوگيرى كنم يا كشته شوم . »
صلاح الدين آنچه پدرش گفته بود انجام داد .
بدين جهة نور الدين از حمله بر او چشم پوشيد و به ديگران پرداخت . كار به همان نحو پيش رفت كه نجم الدين ايوب پيش بينى كرده بود .
نور الدين در تمام مدتى كه زنده بود متعرض صلاح الدين نشد تا از دنيا رفت .
آنگاه صلاح الدين بر شهرها دست يافت .
پندى كه پدرش به او داد بهترين راى و نيكوترين راه بود .
جنگ با فرنگيان در شام
در اين سال دو كشتى از مصر روانه شام شد و بر كرانه شهر لاذقيه لنگر انداخت .
فرنگيان اين دو كشتى را كه پر از بازرگان و كالاهاى بازرگانى بود ، گرفتند و ضبط كردند .
ميان ايشان و نور الدين قرار متاركه جنگ بود و اين پيمان را شكستند و نادرستى كردند .
نور الدين پيامى در اين باره براى ايشان فرستاد تا كالاهاى بازرگانان را كه گرفته بودند ، باز دهند .
ولى فرنگيان مغالطه كردند و بهانه آوردند كه آن دو كشتى شكسته و آب داخلشان شده بود . چون شرط اين بود كه هر كشتى را كه بشكند و در آن آب برود ، بگيرند .