را محاصره كرد .
ولى ساكنان قلعه به دفاع پرداختند و حملات او را دفع كردند .
از اين رو پهلوان آن جا را ترك گفت و به محاصره شهر مراغه پرداخت .
ضمنا برادر خود ، قزلارسلان ، را نيز با قشونى به شهر تبريز فرستاد و آن جا را هم محاصره كرد .
پهلوان در مراغه سر گرم پيكار بود كه اهالى مراغه به گروهى از لشكريان وى غلبه كردند و اسيرشان ساختند .
اما صدر الدين ، قاضى مراغه ، آنان را خلعت داد و آزاد كرد .
اين طرز رفتار در نظر پهلوان بن ايلدگز بسيار پسنديده و نيكو جلوه نمود .
قاضى مراغه كه بدين گونه دل پهلوان را به دست آورده بود گفت و گوى صلح را آغاز كرد بر اين پايه كه تبريز را به پهلوان واگذارند و او نيز در برابر اين واگذارى از مراغه دست بردارد .
پهلوان اين پيشنهاد را پذيرفت و بر همين اساس قاعده صلح استقرار يافت .
بدين ترتيب فلك الدين و پهلوان با يك ديگر آشتى كردند و هر يك نسبت به ديگرى سوگند وفادارى ياد نمود .
پهلوان تبريز را تحويل گرفت و در اختيار برادر خود ، قزلارسلان ، گذاشت و از مراغه رفت .
در گذشت امير شمله
در اين سال ، امير شمله تركمانى ، فرمانرواى خوزستان ، از دار جهان رخت بر بست .
قلمرو فرمانروائى او بسيار شده و كارش بالا گرفته و چند دژ