آنان روز نوزدهم ماه رمضان ، نزديك شهر حماة ، در جائى كه قرون حماة خوانده مىشد با هم روبرو گرديدند .
زلفندار ، با وجود جبن و ترسى كه در سرشتش بود ، راه و رسم جنگ را نيز نمىدانست و از ترتيب اين كار آگاهى نداشت .
تنها خوشبختى او در اين بود كه سيف الدين به او علاقه نشان مىداد و از او خوشش مىآمد .
وقتى دو لشكر متخاصم با يك ديگر روبرو شدند ، لشكر سيف الدين پايدارى نكرد و گريخت به شدتى كه برادر به برادر اعتنا نمىكرد .
اما عز الدين ، برادر سيف الدين ، پس از شكست و گريز لشكريان خود ، همچنان پايدار ماند .
صلاح الدين وقتى پايدارى او را ديد ، گفت : « اين مرد يا از همه مردم دليرتر است يا از جنگ سر رشته ندارد . »
و كسان خود را فرمان داد كه به دو حمله برند .
ياران صلاح الدين به دو حملهور شدند تا او را نيز از جاى خود گريزان ساختند .
بدين گونه شكست بر ايشان تمام شد .
صلاح الدين و يارانش شكتخوردگان را دنبال كردند تا به اردوگاه ايشان رسيدند . و غنائم فراوان كه شامل آلات و اسلحه بسيار و چارپايان چابك و تيز رفتار مىشد ، به دست آوردند . و برگشتند و پس از مدتى دراز كه پيكار كرده بودند ، به استراحت پرداختند .
شكتخوردگان نيز به حلب باز گشتند .
صلاح الدين باز به تعقيب ايشان پرداخت و در حلب بر آنان فرود آمد و شهر را محاصره كرد و سرگرم كارزار شد .
در اين هنگام خطبهاى را هم كه به نام ملك صالح بن نور الدين در شهرهاى خود مىخواند ، قطع كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٢