تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
آنان روز نوزدهم ماه رمضان ، نزديك شهر حماة ، در جائى كه قرون حماة خوانده مىشد با هم روبرو گرديدند . زلفندار ، با وجود جبن و ترسى كه در سرشتش بود ، راه و رسم جنگ را نيز نمىدانست و از ترتيب اين كار آگاهى نداشت . تنها خوشبختى او در اين بود كه سيف الدين به او علاقه نشان مىداد و از او خوشش مىآمد . وقتى دو لشكر متخاصم با يك ديگر روبرو شدند ، لشكر سيف الدين پايدارى نكرد و گريخت به شدتى كه برادر به برادر اعتنا نمىكرد . اما عز الدين ، برادر سيف الدين ، پس از شكست و گريز لشكريان خود ، همچنان پايدار ماند . صلاح الدين وقتى پايدارى او را ديد ، گفت : « اين مرد يا از همه مردم دليرتر است يا از جنگ سر رشته ندارد . » و كسان خود را فرمان داد كه به دو حمله برند . ياران صلاح الدين به دو حمله‌ور شدند تا او را نيز از جاى خود گريزان ساختند . بدين گونه شكست بر ايشان تمام شد . صلاح الدين و يارانش شكت‌خوردگان را دنبال كردند تا به اردوگاه ايشان رسيدند . و غنائم فراوان كه شامل آلات و اسلحه بسيار و چارپايان چابك و تيز رفتار مىشد ، به دست آوردند . و برگشتند و پس از مدتى دراز كه پيكار كرده بودند ، به استراحت پرداختند . شكت‌خوردگان نيز به حلب باز گشتند . صلاح الدين باز به تعقيب ايشان پرداخت و در حلب بر آنان فرود آمد و شهر را محاصره كرد و سرگرم كارزار شد . در اين هنگام خطبه‌اى را هم كه به نام ملك صالح بن نور الدين در شهرهاى خود مىخواند ، قطع كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت