تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
خود عماد الدين زنگى ، فرمانرواى سنجار ، نيز نامه نوشت و به دو فرمان داد كه با قشون خود نزد وى بيايد تا با هم به شام بروند . عماد الدين از اين كار خوددارى كرد . در همان اوقات صلاح الدين نيز به عماد الدين نامه نگاشته و او را به طمع فرمانروائى انداخته بود زيرا او برادر بزرگ به شمار مىرفت و شايستگى آن مقام را داشت . عماد الدين نيز كه تحت تأثير نامه صلاح الدين واقع شده بود ، طمع وادارش كرد كه از فرمان برادر سرپيچى كند . سيف الدين غازى وقتى امتناع او را ديد ، برادر خود عز الدين مسعود را با لشكرى انبوه ، كه قسمت اعظم سپاه او به شمار مىرفت ، بسيج كرد . فرماندهى اين لشكر را هم در اختيار برادرش گذاشت ، همچنين ترتيب كارها را به عز الدين محمود سپرد كه او نيز به زلفندار ملقب بود . آنگاه اين لشكر را به سوى شام گسيل داشت . سيف الدين سپس خود به سوى سنجار روانه شد و آن جا را در ماه رمضان محاصره كرد و به جنگ پرداخت و در اين جنگ كوشش بسيار به كار برد . عماد الدين در برابر او ايستادگى كرد و شهر را به خوبى نگاه داشت و از آن دفاع نمود . سيف الدين نيز محاصره سنجار را ادامه داد . او همچنان به كار محاصره سر گرم بود كه شنيد قشونى كه با برادر خود عز الدين مسعود فرستاده بود از صلاح الدين شكست خورده است . بدين جهة براى برادر خود ، عماد الدين ، پيام فرستاد و با او به آنچه در دست داشت مصالحه كرد و به موصل برگشت . صلاح الدين ، پس از شكستى كه به لشكر سيف الدين داد