نيرومندى و استوارى بيشترى يافت . و مردم از او انديشناك شدند .
ميان او و سيف الدين غازى درباره صلح پيك و پيامهائى رد و بدل گرديد ولى صلح برقرار نشد .
شكست خوردن لشكر سيف الدين از صلاح الدين و محاصره شهر حلب به وسيله صلاح الدين
در اين سال لشكر سيف الدين همراه برادرش عز الدين و عز الدين زلفندار رهسپار حلب شد .
سپاهيان حلب نيز به آنان پيوستند و همه به سر وقت صلاح الدين رفتند تا با او بجنگند .
صلاح الدين كه چنين ديد براى سيف الدين پيام فرستاد و حاضر شد كه شهرهاى حمص و حماة را تسليم كند ولى شهر دمشق را در دست خود داشته باشد و به عنوان نايب ملك صالح امور دمشق را اداره كند .
سيف الدين اين پيشنهاد را نپذيرفت و گفت :
« جز تسليم همه شهرهايى كه از سرزمين شام گرفته شده و بازگشت به مصر ، هيچ چاره ديگرى نيست . »
صلاح الدين كه سرگرم گرد آوردن سپاه و آماده ساختن آنان براى جنگ بود ، وقتى ديد سيف الدين از پذيرفتن پيشنهاد وى خوددارى كرده ، با لشكريان خويش به سر وقت عز الدين مسعود و زلفندار رفت .