آنگاه در جنگ با صلاح الدين سخت كوشيدند .
مردم حلب دلاورى بسيار داشتند . و از آن جا كه فرنگيان در نزديك ايشان مىزيستند با جنگ آشنا شده و خو گرفته بودند .
بدين جهة پى در پى از شهر بيرون مىآمدند و در نزديك كوه جوشن با صلاح الدين دست و پنجه نرم مىكردند . و نمىگذاشتند كه صلاح الدين به شهر نزديك شود .
سعد الدين كمشتكين كسى را به نزد سنان سر كرده اسماعيليان فرستاد و پول زيادى را به او وعده داد تا صلاح الدين را بكشند .
اسماعيليان هم عدهاى را مأمور قتل صلاح الدين كردند و به اردوگاه او فرستادند .
وقتى اين عده به اردوگاه رسيدند ، اميرى به نام خمارتكين ، صاحب قلعه ابو قبيس ، همين كه چشمش به آنان افتاد همه را شناخت زيرا در شهرها بر ايشان تاخته و بارها با ايشان دست و پنجه نرم كرده بود .
وقتى آنان را ديد گفت :
« چه كسى شما را بدين جا فرستاده و براى چه كارى آمدهايد ؟ » سوء قصد كنندگان بر او حمله بردند و زخمهاى كارى زدند .
يكى از آنان نيز به صلاح الدين حملهور شد كه او را بكشد ولى به خاطر اين كار جان خود را از دست داد .
ساير اسماعيليان به زد و خورد پرداختند و عدهاى را كشتند و خود نيز بعد كشته شدند .
صلاح الدين محاصره حلب را تا پايان ماه جمادى الآخر ادامه داد و در آغاز ماه رجب از آن جا رفت .
علت رفتن صلاح الدين از حلب اين بود كه قمص ريموند صنجيلى ، صاحب طرابلس ، بسال 559 به اسارت نور الدين محمود در آمده و تا اين سال در زندان وى مانده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٧