تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
بيمارى سختى گرفتار گرديد به نحوى كه شايع شد او مرده است . نور الدين در قلعهء حلب اقامت داشت و با او برادر كوچكترش ، امير اميران ، بود . امير اميران ، به خيال مرگ برادر ، مردم را جمع كرد و قلعهء حلب را در حلقهء محاصره گرفت . از طرف ديگر ، امير شيركوه كه بزرگترين امراء نور الدين محمود به شمار مىرفت ، در شهر حمص بود . او نيز به شنيدن خبر مرگ نور الدين به سوى دمشق رهسپار گرديد كه آنجا را به تصرف خويش در آورد . در دمشق برادرش ، نجم الدين ايوب ، حكومت مىكرد . نجم الدين برادر خود را با طرز رفتارى كه در پيش گرفته بود مورد نكوهش قرار داد و گفت : « تو ما را به هلاك مىاندازى ! مصلحت اين است كه به شهر حلب برگردى ، و اگر نور الدين زنده بود ، در چنين موقعى به او خدمت كنى . و اگر هم مرده بود ما در دمشق هر كارى كه دلمان خواست مىتوانيم ، با سرزمينى كه قلمرو اوست ، بكنيم . » امير شيركوه نيز شتابان به حلب برگشت و از قلعه بالا رفت و خود را به نور الدين رساند . نور الدين براى اينكه شايعهء مرگ خود را از ميان ببرد ، در آستانهء پنجرهء قلعه نشست تا مردم او را به چشم خود ببينند . مردم او را ديدند و با وى گفت و گو كردند . وقتى او را زنده يافتند از اطراف برادرش ، امير اميران ، پراكنده گرديدند . امير اميران نيز به شهر حران رفت و آن جا را تصرف كرد . نور الدين همين كه شفا يافت رهسپار حران گرديد تا آن شهر را از چنگ برادر خود خلاص كند . برادرش ، وقتى خبر حركت او را شنيد ، از چنگ او فرار كرد