قلت : ان الخمر مخبثة * قال : حاشا من الخبث
قلت : فالارفاث تتبعها * قال : طيب العيش فى الرفث
قلت : منها القىء ، قال : اجل * شرفت عن مخرج الحدث
و ساسلوها ، فقلت متى ؟ * قال : عند الكون فى الجدث
( يعنى : آدم بى بند و بارى را سرزنش كردم . ولى سرزنش مرا بيهوده شمرد . گفتم : شراب مايهء پليدى است . گفت : از پليدى دور است .
گفتم : مايهء فسق و فجور است . گفت : لذت زندگى هم در فسق و فجور است .
گفت : باعث استفراغ مىشود . گفت : بله . وضعش بهتر شده چون از محل تازهء بهترى دفع مىگردد . ولى من باده خوارى را كنار مىگذارم .
اين را كه شنيدم گفتم : چه وقت ؟ گفت : وقتى كه مرا در گور بگذارند ) .