در آن قريه ، آسيابانى او را شناخت و بخشدار قريه را از وجود او آگاه ساخت . و چون امير مؤيد به يك اسب احتياج داشت ، اسبى تهيه كرد و در اختيارش گذاشت و او را كمك كرد تا خود را به نيشابور برساند .
مؤيد اىابه ، بدين ترتيب به نيشابور رسيد و لشكريانى در اطرافش گرد آمدند و كارش قوت گرفت و به حال اول خود بازگشت .
آنگاه آسيابان را به پاداش خدمتى كه نسبت به وى انجام داده بود ، مورد نوازش قرار داد و بيش از اندازه دربارهء او نيكى كرد .
اجتماع سلطان محمود با غزان و بازگشت ايشان به نيشابور
وقتى غزان همراه ملك محمد بن محمود خان ، چنان كه پيش ازين ذكر كرديم ، به شهرهاى نسا و ابيورد بازگشتند ، سلطان محمود خان پدر ملك محمد ، كه با لشكريان خراسان در آنجا به سر مىبرد ، از شهر بيرون آمد .
غزان در اطرافش اجتماع كردند و در فرمانبردارى از او همرأى و همزبان شدند .
سلطان محمود مىخواست شهرها را آباد سازد و از گزند حفظ كند ولى توانائى اين كار را نيافت .
او و غزانى كه به وى پيوسته بودند در ماه شعبان ، راهى نيشابور شدند .
امير مؤيد اىابه كه در نيشابور اقامت داشت وقتى خبر نزديك شدن ايشان را شنيد ، در شانزدهم ماه شعبان از آن جا به سوى خواف