بدين جهة رهسپار گرگان شدند و در آنجا منتظر ماندند كه ببينند عاقبت كار غزان بكجا خواهد انجاميد .
در سال 554 هجرى غزان رسولى را به خدمت سلطان محمود فرستادند و درخواست كردند كه پيش ايشان برود تا زمام امور خود را به دست او دهند و او را فرمانرواى خود سازند .
ولى سلطان محمود از جان خود بيمناك شد و بر آنان اعتماد نكرد و نرفت .
غزان كه چنين ديدند از او خواستند كه پسرش ، جلال الدين محمد ، را بفرستد تا به فرمان او در آيند و در كارهاى خود ، چه جزئى و چه كلى ، از اوامر و نواهى او متابعت كنند .
در اين خصوص پيكها و پيامهائى رد و بدل گرديد .
سلطان محمود در مورد فرستادن پسر خود مراتب احتياط و دور انديشى را رعايت كرد و پيمانى بست و گروگانهائى گرفت و شرايطى قرار داد .
آنگاه پسر خود را از گرگان به خراسان فرستاد .
اميران غز وقتى خبر حركت او را شنيدند از مرو به راه افتادند و به استقبال او رفتند و در نيشابور به ديدار وى نائل شدند .
جلال الدين محمد وارد نيشابور شد .
لشكريان غز در تاريخ بيست و سوم ربيع الاخر سال 554 به نيشابور رسيدند و در نزد او گرد آمدند .
بعد سلطان محمود از گرگان با سپاهيانى كه از اميران سنجرى به همراه داشت ، روانه خراسان شد .
امير مؤيد اىابه ازو برگشت و با او همراهى نكرد .
سلطان محمود وقتى به حدود نسا و ابيورد رسيد ، شهر نسا را به اميرى كه عمر بن حمزهء نسوى ناميده مىشد ، واگذار كرد .
عمر بن حمزه در منصب جديد به نحوى پسنديده مشغول كار شد و دست مفسدان را از نسا كوتاه ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩