كار ما دخالت مىكنى ؟ . . . مى پس از سر و سامان دادن به وضع شهرهاى ايشان با تو بر دروازهء همدان حرف خواهم داشت .
« تو آن فرمانروائى بزرگ و آن قلمرو پهناور را به دست آوردى و در حفظ سرحدات آن بقدرى سستى كردى كه طايفهء كرج بر آن غالب آمدند .
« من هم كه فقط به اندازهء يك چهارم از شهرهاى ترا در اختيار دارم ، گرفتار فرنگيان شدم كه از دليرترين مردان جهانند . ولى شهرهاى بزرگ ايشان را گرفتم و پادشاهانشان را اسير كردم .
« بر من روا نيست كه از كارهاى تو چشم بپوشم و خاموش بمانم .
« به همين جهة بر ما واجب است كه به نگهدارى آنچه تو در حفظش اهمال ورزيدهاى برخيزيم و دست بيداد را از گريبان مسلمانان كوتاه كنيم . »
نور الدين در سرزمين موصل ماند .
اميران موصل بر آن شدند كه مشت فخر الدين را كه قصد عصيان داشت باز كنند و موصل را به دست نور الدين بسپارند .
فخر الدين وقتى ازين مطلب آگاه شد ، پيشدستى كرد و براى نور الدين پيام فرستاد كه شهر را تسليم وى خواهد كرد تا آن را در دست سيف الدين قرار دهد .
براى خود و دارائى خود نيز امان خواست .
نور الدين پيشنهاد وى را پذيرفت مشروط بر اينكه فخر الدين را با خود به شام برد و تيولى كه مورد رضايت وى باشد در آن جا به دو بدهد .
بنابر اين در تاريخ سيزدهم جمادى الاول اين سال نور الدين موصل را تحويل گرفت . و از درى كه « باب السر » خوانده مىشد داخل شهر گرديد چون وقتى شنيد كه فخر الدين عبد المسيح بر او عصيان كرده ، سوگند خورد كه وارد قلعه نشود مگر از استوارترين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٧