تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
كار ما دخالت مىكنى ؟ . . . مى پس از سر و سامان دادن به وضع شهرهاى ايشان با تو بر دروازهء همدان حرف خواهم داشت . « تو آن فرمانروائى بزرگ و آن قلمرو پهناور را به دست آوردى و در حفظ سرحدات آن بقدرى سستى كردى كه طايفهء كرج بر آن غالب آمدند . « من هم كه فقط به اندازهء يك چهارم از شهرهاى ترا در اختيار دارم ، گرفتار فرنگيان شدم كه از دليرترين مردان جهانند . ولى شهرهاى بزرگ ايشان را گرفتم و پادشاهانشان را اسير كردم . « بر من روا نيست كه از كارهاى تو چشم بپوشم و خاموش بمانم . « به همين جهة بر ما واجب است كه به نگهدارى آنچه تو در حفظش اهمال ورزيده‌اى برخيزيم و دست بيداد را از گريبان مسلمانان كوتاه كنيم . » نور الدين در سرزمين موصل ماند . اميران موصل بر آن شدند كه مشت فخر الدين را كه قصد عصيان داشت باز كنند و موصل را به دست نور الدين بسپارند . فخر الدين وقتى ازين مطلب آگاه شد ، پيشدستى كرد و براى نور الدين پيام فرستاد كه شهر را تسليم وى خواهد كرد تا آن را در دست سيف الدين قرار دهد . براى خود و دارائى خود نيز امان خواست . نور الدين پيشنهاد وى را پذيرفت مشروط بر اينكه فخر الدين را با خود به شام برد و تيولى كه مورد رضايت وى باشد در آن جا به دو بدهد . بنابر اين در تاريخ سيزدهم جمادى الاول اين سال نور الدين موصل را تحويل گرفت . و از درى كه « باب السر » خوانده مىشد داخل شهر گرديد چون وقتى شنيد كه فخر الدين عبد المسيح بر او عصيان كرده ، سوگند خورد كه وارد قلعه نشود مگر از استوارترين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت