تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
است . بعد ، از ميان ايشان دو مرد كه من به خير انديشى و پاكى طينتشان معترف بودم پيش من آمدند و از من خواستند كه به ديوان برگردم و بار ديگر در اين باره گفت و گو كنم . منهم اين كار را كردم . ولى مجددا دربارهء اندازه گيرى آن املاك اصرار ورزيدند . بدين جهة من هم نتيجه را به اطلاع آن دو تن رساندم . » پدرم همچنان ادامه داد و گفت : « هنوز چند روزى نگذشته بود كه همان دو مرد پيش من آمدند . وقتى آنها را ديدم گمان كردم كه باز براى تجديد درخواست خود آمده‌اند . لذا تعجب كردم و در صدد پوزش خواهى بر آمدم . ولى گفتند ما اين بار براى آن موضوع نيامده‌ايم بلكه آمده‌ايم به تو بگوييم كه حاجت ما روا شده است . » پدرم گفت : « وقتى اين حرف را شنيدم تصور كردم آن دو نفر كسى را به موصل فرستاده‌اند كه ميانجى شود و اين كار را اصلاح كند . لذا پرسيدم : چه كسى در اين خصوص با موصل طرف صحبت شده است ؟ جواب دادند : حاجت ما از آسمان روا شد . و اين گشايش شامل همه صاحبان آن بستان‌ها مىشود . پدرم گفت : خيال كردم اين از آن حرف‌هائى است كه پيش خود مىگويند . بعد ، از نزد من برخاستند و رفتند . از اين موضوع بيش از دو روز نگذشته بود كه نامه‌اى از موصل براى ما آمد حاوى دستور انصراف از تعيين مساحت املاك و آزادى زندانيان و بخشيدن هر نوع خراج راهدارى و بازرگانى . و امر به صدقه دادن . زيرا ، به موجب اين نامه ، سلطان ، يعنى قطب الدين مودود ، بيمار بود و حالى سخت را مىگذراند .