وقتى به دژ بانياس رسيد ، فرود آمد و كار را بر ساكنان دژ سخت گرفت و با آنان پيكار كرد .
ميان سرداران نور الدين محمود ، يكى هم برادرش نصرت الدين امير اميران بود .
در گرما گرم جنگ ناگهان تيرى بر او خورد و يك چشم او را از ميان برد .
نور الدين كه چنين ديد ، به دو گفت : « اگر پى مىبردى كه چه پاداشى به تو وعده داده شده آرزو مىكردى كه چشم ديگرت هم از ميان برود . »
و در محاصرهء بانياس كوشش به كار برد .
فرنگيان وقتى خبر حملهء او را شنيدند گرد هم آمدند ولى عدهء آنها كامل نشد تا اينكه سرانجام نور الدين محمود دژ بانياس را گشود .
و آن را از ذخائر و ساز و برگ ، و مردان جنگى پر ساخت . و با فرنگيان در در آمد توابع طبريه سهيم گرديد . فرنگيان قرار گذاشتند تا از آن توابع كه نور الدين سهمى نمىبرد ، هر سال مبلغى به دو بپردازند .
فرنگيانى كه در مصر بودند ، هنگامى كه خبر تصرف قلعهء حارم و محاصرهء بانياس را شنيدند با امير اسد الدين شير كوه مصالحه كردند برگشتند تا دژ بانياس را دريابند .
ولى هنوز به قلعهء بانياس نرسيده بودند كه نور الدين محمود آن را فتح كرده بود .
نور الدين هنگامى كه به دمشق باز مىگشت انگشترى گرانبهائى در دست داشت كه نگين آن ياقوت بود و بهترين گوهر به شمار مىرفت .
اين ياقوت درشت را به سبب بزرگى و زيبائى ، « كوه » مىخواندند .
اين انگشترى در تپهاى نزديك بانياس كه پر از درخت با شاخ
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٠