و برگهاى انبوه بود ، از دستش افتاد .
وقتى از محلى كه انگشترى افتاده بود گذشت ، متوجه فقدان آن شد . بدين جهة عدهاى از كسان خود را به جست و جوى آن فرستاد و آنان را از نشانى مكانى كه براى آخرين بار انگشترى را در دست داشته ، آگاه ساخت . و گفت : « گمان مىكنم كه در چنان جائى انگشتر از دستم افتاده است . »
كسان او برگشتند و به نشانههائى كه داده بود آن جا را يافتند و انگشترى را پيدا كردند .
يكى از شاعران شامى - كه گمان مىكنم ابن منير باشد - نور الدين را ستايش كرد و پيروزى او را در آن جنگها شادباش گفت و از گمشدن و پيدا شدن « كوه ياقوت » چنين ياد كرد :
ان يمتر الشكاك فيك بانك ال * مهدى مطفى حمرة الدجال
فلعودة الجبل الذى اضللته * بالامس بين غياطل و جبال
لم يعطها الا سليمان و قد * نلت الربا بموشك الاعجال
و هو حرى لسرير ملكك انه * كسريره عن كل حد عال
فلو البحار السبعة استهوينه * و أمرتهن قذفنه فى الحال
( يعنى : اگر كسى كه دربارهء تو شك دارد ، ترا طعنه زند و شك كند در اينكه تو مهدى هستى و آتش دجال [ 1 ] را فرو مىنشانى ،
هامش
[ ( 1 ) ] - دجال ( به فتح دال و تشديد جيم ) : در روايات اسلامى شخصى است كه پيش از ظهور مهدى موعود ( امام زمان ) يا مقارن اوايل عهد او ظهور مىكند .
و در دورهاى چهل روزه يا چهل ساله دنيا را پر از كفر و ظلم و جور مىكند .
بقيهء ذيل در صفحهء بعد