در اين سال از مازندران رفت در حالى كه ده هزار سوار در اختيار داشت .
همهء كسانى كه قصد غارت شهرها را داشتند ، همچنين تمام كسانى كه از مؤيد اىابه برگشته بودند ، در اطراف امير ايثاق اجتماع كرده بودند .
امير ايثاق با گروه انبوهى كه همراه داشت آهنگ خراسان كرد و در نواحى نسا و ابيورد اقامت گزيد .
او مخالفت خود را با امير مؤيد آشكار نساخت بلكه به او نامه نوشت و خود را همكار و يار و ياور او قلمداد كرد ولى در باطن بر ضد او بود .
اما سرانجام امير مؤيد از نامهنگارى به جنگ و ستيز پرداخت و بىخبر به سر وقت او رفت و غافلگيرش كرد و بر وى حمله برد .
لشكريان امير ايثاق از اطرافش پراكنده شدند . و امير ايثاق نيز در آخرين لحظه توانست خود را نجات دهد و بگريزد .
امير مؤيد اىابه و لشكريانش آنچه را كه به امير ايثاق تعلق داشت به غنيمت بردند .
ايثاق شكست خورده به مازندران فرار كرد .
فرمانرواى مازندران ملك رستم نام داشت و برادرش موسوم به على بود .
ميان رستم و على بر سر فرمانروائى منازعه و كشمكش وجود داشت . تا اينكه رستم نيرومند شد و بر برادر خود تفوق يافت .
وقتى امير ايثاق به مازندران رسيد ، على را كشت و سر او را پيش برادرش رستم برد .
مشاهدهء اين حال به رستم گران آمد و در هم رفت و از خشم بر افروخته شد و گفت : « گوشت خود را مىخورم و از آن به ديگرى نمىخورانم » ( يعنى : من با خويشاوند خود نزاع مىكنم ولى ميل ندارم كه ديگرى از اين منازعه سوء استفاده كند . )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨