تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
كسانى هم بود كه با مؤيد اىابه مخالفت مىكردند . وقتى امير مؤيد سرگرم جنگ و زد و خورد با امير ايثاق شد ، سنقر از قشون سلطان محمود بن محمد جدا گرديد و به هرات رفت كه جماعتى از اتراك در آن جا بودند . او در هرات تحصن گزيد . ولى به او توصيه كردند با ملك حسين پادشاه غوريان همدست شود . اما او نشنيد و خود رايى و خودكامگى بخرج داد چون اختلافى را كه اميران با سلطان محمود بن محمد داشتند مىديد . لذا به طمع افتاد و به تقويت خويش پرداخت . امير مؤيد اىابه به قصد سركوبى او رهسپار هرات گرديد . وقتى به هرات رسيد كسانى كه در آن جا بودند با او زد و خوردى كردند . بعد تركان هرات به مؤيد متمايل شدند و به اطاعت وى در آمدند . از آن زمان به بعد خبر سنقر عزيزى قطع شد و كسى ندانست كه چه بر سرش آمده است . بعضى گفتند : از اسب افتاده و مرده است . بعضى ديگر گفتند : تركان او را غافلگير كرده و به قتل رسانده‌اند . سلطان محمود با سرداران و سپاهيان خود به ولايت هرات رفت . گروهى از لشكريان سنقر نيز به امير ايثاق پيوستند و شهر طوس و قريه‌هاى اطراف آن را غارت كردند . مزارع دستخوش نابودى شدند و كشت و زرع از ميان رفت . ويرانى بر شهرها حكمفرما گرديد . و فتنه و فساد در اطراف خراسان تعميم يافت . مردم خراسان را چشم زدند چون آنها در روزگار سلطنت سلطان سنجر امن‌ترين و بهترين زندگى را داشتند . اين خوى جهان است كه نيكىها و نعمت‌هاى خود را از تيرگىها و بدىها و گزندها پاك نمىسازد و كم اتفاق مىافتد كه شر خود را