تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
ناچار از مقاومت دست برداشتند و تسليم شدند و امان خواستند و اسلحهء خود را به زمين انداختند . اسماعيليان آنان را گرفتند و كشتند و از آنان جز عدهء اندكى كه به اطراف پراكنده شده بودند كسى زنده باقى نماند . ميان حاجيان از پيشوايان علما و زهاد و صالحان جمع بسيارى به قتل رسيدند . شهرهاى اسلامى عموما و خراسان خصوصا ازين مصيبت بزرگ داغدار شدند و شهرى نبود كه در آن چنين ماتمى وجود نداشت . فرداى آن روز شيخى در ميان كشته‌شدگان و زخميان فرياد مىزد : « اى مسلمانان ، اى حاجيان ، ملاحده رفتند . و من مردى مسلمان هستم و آمده‌ام تا به هر كس كه تشنه است آب بدهم . » آن وقت به هر كس كه نيمه جانى داشت و به شنيدن اين سخن به حرف مىآمد ، حمله مىبرد و او را مىكشت . بدين ترتيب جميع آنها كشته شدند ، جز كسانى كه سالم مانده و گريخته بودند . عدهء اين قبيل اشخاص نيز خيلى كم بود .

جنگ ميان مؤيد و امير ايثاق

پيش از اين گفتيم كه امير مؤيد اىابه ، مملوك سلطان سنجر ، چگونه پيشرفت كرد و بر سرداران و سپاهيان خراسان سرورى يافت . برخى از اميران ، به ترقى مقام او رشك بردند . يكى از اين اميران ، امير ايثاق بود كه از امراء سلطان سنجر به شمار مىرفت . او از سلطان سنجر روى گرداند و سركشى آغاز كرد . گاهى با خوارزمشاه در مىافتاد و گاهى به شاه مازندران حمله مىبرد . گاهى هم به موافقت با مؤيد اىابه تظاهر مىكرد ولى باطنا مخالف او بود .