ناچار از مقاومت دست برداشتند و تسليم شدند و امان خواستند و اسلحهء خود را به زمين انداختند .
اسماعيليان آنان را گرفتند و كشتند و از آنان جز عدهء اندكى كه به اطراف پراكنده شده بودند كسى زنده باقى نماند .
ميان حاجيان از پيشوايان علما و زهاد و صالحان جمع بسيارى به قتل رسيدند .
شهرهاى اسلامى عموما و خراسان خصوصا ازين مصيبت بزرگ داغدار شدند و شهرى نبود كه در آن چنين ماتمى وجود نداشت .
فرداى آن روز شيخى در ميان كشتهشدگان و زخميان فرياد مىزد : « اى مسلمانان ، اى حاجيان ، ملاحده رفتند . و من مردى مسلمان هستم و آمدهام تا به هر كس كه تشنه است آب بدهم . »
آن وقت به هر كس كه نيمه جانى داشت و به شنيدن اين سخن به حرف مىآمد ، حمله مىبرد و او را مىكشت .
بدين ترتيب جميع آنها كشته شدند ، جز كسانى كه سالم مانده و گريخته بودند . عدهء اين قبيل اشخاص نيز خيلى كم بود .
جنگ ميان مؤيد و امير ايثاق
پيش از اين گفتيم كه امير مؤيد اىابه ، مملوك سلطان سنجر ، چگونه پيشرفت كرد و بر سرداران و سپاهيان خراسان سرورى يافت .
برخى از اميران ، به ترقى مقام او رشك بردند .
يكى از اين اميران ، امير ايثاق بود كه از امراء سلطان سنجر به شمار مىرفت .
او از سلطان سنجر روى گرداند و سركشى آغاز كرد . گاهى با خوارزمشاه در مىافتاد و گاهى به شاه مازندران حمله مىبرد .
گاهى هم به موافقت با مؤيد اىابه تظاهر مىكرد ولى باطنا مخالف او بود .