اما جوابى كه اسد الدين داد مبتنى بر امتناع از بازگشت بود .
و مبالغى را هم كه با يك ديگر قرار گذاشته بودند ، مطالبه مىكرد .
اما شاور به پاسخى كه او داده بود اعتنائى نكرد و به خواستهاى وى تن در نداد .
امير اسد الدين هم كه وضع را چنين ديد نايبان خود را به شهر بلبيس فرستاد و آنان نيز اين شهر را تسخير كردند و تحويل گرفتند .
بدين ترتيب امير اسد الدين حاكم بر شهرهاى شرقى شد .
شاور كه وضع او را در نظر گرفت رسولى را براى استمداد به نزد فرنگيان فرستاد و آنان را از دست يا بى نور الدين بر مصر ترساند .
فرنگيان كه يقين داشتند اگر نور الدين فرمانرواى مصر گردد آنان را نابود خواهد ساخت ، وقتى شاور از آنها براى بيرون كردن اسد الدين از شهرها كمك خواست ، اين استمداد را براى رفع نگرانى خود ، گشايش غير مترقبهاى دانستند و به يارى او و اجابت دعوت او شتافتند و به طمع تصرف شهرهاى مصر افتادند .
شاور ضمنا به فرنگيان وعده داده بود كه چنانچه به يارى وى برخيزند ، مبالغى نيز به پاداش اين كمك به آنان بپردازد .
بدين جهة خود را آماده ساختند و به راه افتادند .
نور الدين محمود وقتى اين خبر را شنيد لشكريان خود را به اطراف شهرهاى فرنگيان فرستاد تا فرنگيان را از حركت به سوى مصر باز دارند .
ولى اين قشون كشى مانع حركت فرنگيان نشد زيرا فرنگيان مىدانستند كه دست يا بى اسد الدين بر مصر براى ايشان خطر بيشترى دارد و در اين صورت ماندن بر جاى خود زيان آورتر از حركت براى جنگ است .
بدين جهة در شهرهاى خود كسانى را براى نگهبانى گماشتند .
بقيهء سربازان همراه پادشاه قدس به مصر روانه شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧١