به سر مىبردند پناهنده شدند .
سلطان سنجر در سمرقند اقامت گزيد .
كوخان چينى نامهاى به او نگاشت و در طى آن از تركان قارغلى شفاعت كرد .
ولى سلطان سنجر شفاعت او را نپذيرفت و به او نامهاى نوشت و او را به قبول مذهب اسلام فرا خواند و تهديدش كرد و از عدم پذيرش اين پيشنهاد ترساند .
او كثرت سپاهيان خود را به چشم وى كشيد و دلاورى آنان را وصف كرد . و در شرح جنگاورى آنان به انواع سلاح مبالغه نمود تا جائى كه گفت : « آنها با سر نيزه خود موى را به دو نيم مىكنند . »
وزير سلطان سنجر ، طاهر بن فخر الملك بن نظام الملك چنين نامهاى را نپسنديد و ارسال آن را مقرون به مصلحت ندانست . ولى سلطان سنجر به حرف او گوش نداد و نامه را فرستاد .
وقتى اين نامه را در حضور كوخان چينى خواندند دستور داد كه ريش قاصدى كه نامه را برده بود بكنند .
آنگاه سوزنى به او داد و به وى تكليف كرد كه با آن سوزن يكى از موهاى ريش خود را به دو نيم كند .
بديهى است كه او از عهده اين كار بر نيامد .
كوخان به او گفت : « پس وقتى كه تو با يك سوزن نتوانى موئى را بشكافى و به دو نيمه كنى ، چگونه كس ديگرى خواهد توانست با نيزه موئى را قطع كند و دو نيمه سازد ؟ » كوخان با كسان خود كه افراد ترك و چينى و خطائى بودند مجهز شدند و به جنگ سلطان سنجر شتافتند .
در محلى كه قطوان خوانده مىشد دو لشكر با هم روبرو گرديدند كه مانند دو درياى بزرگ بودند .
كوخان لشكريان خود را گردشى داد تا به درهاى رسيد كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٤