پسر ديگر خود ابو حفص عمر را در شهر تلمسان و توابع آن به حكومت گماشت .
و امور سبته و جزيره خضراء و مالقه را به پسر ديگر خود ابو سعيد سپرد .
همچنين ساير پسران خود را نيز به فرمانروائى شهرهاى ديگر فرستاد .
او براى انتصاب فرزندان خود شيوه عجيبى به كار برد . آن هم اين بود كه قبلا عدهاى از شيوخ مشهور موحدان را كه ياران مهدى محمد بن تومرت به شمار مىرفتند به حكومت شهرها گماشته بود و نمىتوانست آنان را از مناصبى كه داشتند معزول كند .
بدين جهة فرزندان ايشان را نزد خود نگه داشت و وادارشان كرد كه به كسب علم اشتغال ورزند . وقتى در علم و فضل تبحر يافتند و به مرحله پيشوائى رسيدند عبد المؤمن به پدران ايشان گفت : « دلم مىخواهد شما پيش من باشيد و مرا در كارهائى كه دارم كمك كنيد .
و فرزندانتان به جاى شما در شهرها حكومت كنند چون در رديف علما و فقها در آمدهاند و شايسته پيشوائى هستند . »
آنان نيز اين پيشنهاد را پذيرفتند و شاد و مسرور شدند و پسران خود را به كار گماشتند .
بعد عبد المؤمن ، يكى از ايشان را كه مورد اعتمادش بود وادار كرد كه به آنان بگويد : « به نظر من شما كار بسيار ناروائى كردهايد كه از حزم و ادب دور بوده است . »
پرسيدند : « چه كارى كردهايم ؟ » جواب داد : « شما پسران خود را در شهرها به كار گماشتهايد ، در صورتى كه فرزندان امير المؤمنين با همه دانش و حسن سياستى كه دارند دستشان از كار كوتاه است و من مىترسم كه او متوجه اين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١١