و غيره بودند به نزد خود فرا خواند و پاداش داد و نوازش كرد .
وقتى دلشان را بدست آورد و آنان را با خود موافق ساخت كسى را مامور كرد كه پيش ايشان برود و وادارشان كند كه به عبد المؤمن بگويند : « ما مىخواهيم يكى از پسران خود را وليعهد سازى كه بعد از تو مردم به او رجوع كنند . »
اعراب نيز چنين كردند .
عبد المؤمن به احترام عمر هنتانى كه ميان موحدان مقام والائى داشت ، به پيشنهادشان پاسخ مثبت نداد و گفت : در امر ولايت عهد اتخاذ تصميم با ابو حفص عمر هنتانى است .
وقتى عمر اين قضيه را شنيد بر جان خود بيمناك شد و به خدمت عبد المؤمن حضور يافت و خود را از وليعهدى و جانشينى مستعفى ساخت .
آنگاه براى وليعهدى محمد بيعت گرفتند و اين موضوع را به همه شهرها نوشتند و به نامش خطبه خواندند .
در آن روز عبد المؤمن از خزانه خود بذل و بخشش بسيار كرد .
گماشتن عبد المؤمن فرزندان خود را به حكومت شهرها
در اين سال عبد المؤمن فرزندان خود را به حكومت شهرها گماشت .
پسر خود ابو محمد عبد اللّه را به حكومت شهر بجايه و توابع آن منصوب ساخت .
پسر ديگر خود ابو الحسن على را به شهر فاس و توابع آن فرستاد .