تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و به غزنه برگرد . » شهاب الدين جواب داد كه به غزنه باز خواهد گشت ولى قبلا از برادر خود غياث الدين اجازه خواهد گرفت . منظور او از اين جواب نوعى نيرنگ و فريب بود . ميان دو لشكر رودخانه وجود داشت و هندوان راه گذرگاه آب را نگهبانى مىكردند به شدتى كه مسلمانان نمىتوانستند از آب بگذرند . و منتظر بودند كه به خيال خودشان ببينند پاسخ غياث الدين از چه قرار خواهد بود . در چنين حالى بسر مىبردند كه ناگهان مردى هندى به خدمت شهاب الدين رسيد و به او اطلاع داد كه گذرگاهى را مىشناسد كه به قشون هنديان نزديك است . و درخواست كرد كه قشونى همراه وى فرستاده شود تا از آن گذرگاه عبورشان دهد كه خود را به هنديان برسانند و بر آنان حمله كنند و آنان را غافلگير سازند . شهاب الدين ترسيد از اينكه مكر و حيله‌اى در كار باشد . لذا چند نفر ضامن از اهالى آجره و مولتان بر او گماشت . و لشكرى انبوه همراه او گسيل داشت . فرماندهى اين لشكر را نيز به امير حسين بن خرميل غورى سپرد امير حسين كسى بود كه بعد به فرمانروائى هرات رسيد . او از لحاظ دليرى و زيركى و خردمندى مقامى مشهور داشت . اين قشون همراه آن هندى حركت كردند و از رود گذشتند . هنديان موقعى خبردار شدند كه مسلمانان با آنان در آميخته و شمشير بر رويشان كشيده بودند . از طرف ديگر هنوز موكلين هندى به نگهبانى گذرگاه آب مشغول بودند كه شهاب الدين و باقى قشون او نيز از رود گذشتند و هنديان را از همه طرف احاطه كردند و شعار اسلام را ندا در دادند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت