كرد اين بود كه اميران غورى را كه گريخته و او را به چنگ دشمن انداخته بودند فرا خواند .
آنگاه جوال اسبهاى آنان را پر از جو كرد و سوگند ياد كرد كه اگر آن جوها را نخورند گردنشان را خواهد زد .
آنان نيز از روى ناچارى جوها را خوردند .
وقتى خبر اين واقعه به غياث الدين رسيد ، به برادر خود ، شهاب الدين ، نامهاى نگاشت و او را به خاطر شتابزدگى و اقدام عجولانهاش سرزنش كرد . و سپاهى انبوه براى كمك به وى گسيل داشت .
پيروزى مسلمانان بر هند
وقتى شهاب الدين سالم ماند و به شهر آجره برگشت و از طرف برادرش غياث الدين كمك برايش رسيد ، هنديان نيز بازگشتند و اسلحه خود را تجديد كردند و به تعداد جمعيت خود افزودند و در عوض كسانى كه از ايشان كشته شده بودند ، كسان ديگرى را گماشتند .
آنگاه ملكه آنان با اين سپاه كه از شدت بسيارى فضا را تنگ مىكرد براى جنگ با شهاب الدين به حركت در آمد .
شهاب الدين براى آنكه اين زن را فريب دهد نامهاى به وى نگاشت و وعده داد كه چنانچه دست از جنگ بردارد و تسليم شود با وى ازدواج خواهد كرد .
ولى ملكه هندوان اين پيشنهاد را نپذيرفت و پاسخ داد : يا جنگ كن ، يا شهرهايى كه در سرزمين هند تصرف كردهاى پس بده