تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
آنان روى آوردند و با هر نوع سلاحى كه داشتند به جنگ آمدند . حاكم بر كليه اين ملوك كه گرد هم آمده بودند ، زنى بود كه از بزرگترين و فرمانروايان ايشان شمرده مىشد . شهاب الدين وقتى خبر اجتماع ملوك هند و حركت آنان را شنيد خود نيز براى روبرو شدن با آنان پيش قدم گرديد و از غوريان و خلج‌ها و خراسانيان لشكرى گران آراست و آماده نبرد ساخت . دو لشكر متخاصم با هم روبرو گرديدند و به پيكار پرداختند . هنوز مدت زيادى از شروع جنگ نگذشته بود كه مسلمانان شكست خوردند و هنديان آنان را تاراندند و كشتند و اسير كردند و به آنان ضرب شستى نشان دادند . شهاب الدين در ميدان جنگ ضربتى خورد كه دست چپش از كار افتاد . ضربت ديگرى نيز به سرش فرود آمد كه او را بر زمين انداخت . تاريكى شب ميان دو سپاه پرده كشيد . شهاب الدين حس كرد كه غلامان ترك او در تاريكى شب گريه مىكنند و او را ميان كشته‌شدگان مىجويند . هنديان تازه از ميدان جنگ برگشته بودند . شهاب الدين با هر كوششى كه بود با غلامان خود صحبت كرد و توانست به آنان بفهماند كه هنوز زنده است . غلامان او خود را به سرعت به او رساندند و او را روى سر پيادگان به نوبت حمل كردند و بدين ترتيب تا سپيده صبح وى را به شهر آجره رساندند . وقتى خبر سلامت او در ميان مردم شايع شد از اطراف شهرها پيش وى آمدند و به وى تهنيت گفتند . شهاب الدين پس از اينكه از بستر برخاست نخستين كارى كه