تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
دارند به تو حمله برند و ترا بكشند و بر قلمرو فرمانروائى تو دست يابند . » عموى آنها كسى را به نزدشان فرستاد و آنان را پيش خود فرا خواند . برادرزاده‌هاى او نيز كه از بدگمانى عموى خود اطلاع يافته بودند طريق احتياط پيش گرفتند و پيش او نرفتند . علاء الدين وقتى امتناع برادرزادگان خود را ديد ، قشونى تجهيز كرد و به سردارى اميرى موسوم به خروش غورى به سر كوبى آنان فرستاد . در جنگ با آن دو برادر ، خروش و افرادش شكست خوردند . خود خروش نيز اسير شد ولى آن دو برادر به او آسيبى نرساندند و او را مورد احسان قرار دادند و به او خلعت بخشيدند . نسبت به عموى خود نيز عصيان خود را آشكار ساختند و خطبه سلطنت كه به نام او مىخواندند قطع كردند . علاء الدين حسين كه كار را بدين منوال ديد شخصا با قشونى متوجه آنان گرديد . دو برادر براى دست و پنجه نرم كردن با عموى خود نيز آماده شدند و با او روبرو گرديدند و جنگ سختى كردند . علاء الدين شكست خورد و اسير شد و لشكريان او گريختند ولى برادرزادگان علاء الدين ميان لشكر شكست خورده جار زدند و به آنان امان دادند . بعد عموى خود را كه اسير شده بود احضار كردند و بر تخت نشاندند و خود نيز به خدمتش كمر بستند . علاء الدين از آن حال به گريه افتاد و گفت : « اين دو بچه كارى كردند كه اگر من بر آنها پيروز شده بودم چنين كارى نمى - كردم . » و در همان دم قاضى را فراخواند و دختر خود را به غياث - الدين داد و او را وليعهد خود ساخت .