دارند به تو حمله برند و ترا بكشند و بر قلمرو فرمانروائى تو دست يابند . »
عموى آنها كسى را به نزدشان فرستاد و آنان را پيش خود فرا خواند . برادرزادههاى او نيز كه از بدگمانى عموى خود اطلاع يافته بودند طريق احتياط پيش گرفتند و پيش او نرفتند .
علاء الدين وقتى امتناع برادرزادگان خود را ديد ، قشونى تجهيز كرد و به سردارى اميرى موسوم به خروش غورى به سر كوبى آنان فرستاد .
در جنگ با آن دو برادر ، خروش و افرادش شكست خوردند .
خود خروش نيز اسير شد ولى آن دو برادر به او آسيبى نرساندند و او را مورد احسان قرار دادند و به او خلعت بخشيدند .
نسبت به عموى خود نيز عصيان خود را آشكار ساختند و خطبه سلطنت كه به نام او مىخواندند قطع كردند .
علاء الدين حسين كه كار را بدين منوال ديد شخصا با قشونى متوجه آنان گرديد .
دو برادر براى دست و پنجه نرم كردن با عموى خود نيز آماده شدند و با او روبرو گرديدند و جنگ سختى كردند .
علاء الدين شكست خورد و اسير شد و لشكريان او گريختند ولى برادرزادگان علاء الدين ميان لشكر شكست خورده جار زدند و به آنان امان دادند .
بعد عموى خود را كه اسير شده بود احضار كردند و بر تخت نشاندند و خود نيز به خدمتش كمر بستند .
علاء الدين از آن حال به گريه افتاد و گفت : « اين دو بچه كارى كردند كه اگر من بر آنها پيروز شده بودم چنين كارى نمى - كردم . »
و در همان دم قاضى را فراخواند و دختر خود را به غياث - الدين داد و او را وليعهد خود ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٠