آنگاه برادر خود سيف الدين سورى را در آن جا به فرمانروائى گماشت و او را بر تخت نشاند و به نام خود و بعد هم به نام برادرش خطبه خواند .
بعد علاء الدين به شهر غور برگشت .
هنگام مراجعت به غور به برادر خود دستور داد كه به - بزرگان شهر خلعتهاى گرانبها و پاداشهاى گزاف بدهد .
سيف الدين سورى نيز به دستور برادر خود عمل كرد و آنان را مورد نوازش قرار داد .
همين كه زمستان فرا رسيد و برف باريد و مردم غزنه فهميدند كه راه غور به غزنه قطع شده با بهرامشاه كه قبلا فرمانرواى غزنه بود مكاتبه كردند و او را پيش خود فرا خواندند .
بهرامشاه نيز با قشون خود رهسپار غزنه گرديد .
وقتى نزديك شهر رسيد اهالى غزنه به سيف الدين سورى حمله بردند و او را بدون جنگ دستگير كردند .
كسانى كه باعث اسارت سيف الدين شدند علويان بودند .
ياران سيف الدين وقتى كار را چنان ديدند پا به فرار گذاردند عدهاى نجات يافتند و عدهاى گرفتار شدند .
اهالى غزنه صورت سيف الدين سورى را سياه كردند و او را بر روى گاو نشاندند و دور شهر گرداند .
بعد او را به دار آويختند و اشعارى خواندند كه در هجو او ساخته شده بود . حتى زنان آن اشعار را با ساز و آواز مىخواندند .
وقتى اين خبر به برادرش علاء الدين حسين رسيد شعرى ساخت كه معنىاش اين بود : « اگر من غزنه را يكباره از بيخ و بن نكنم حسين بن حسين نيستم . » [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - شعرى كه در بالا بدان اشاره شده رباعى ذيل است كه به علاء الدين حسين غورى نسبت دادهاند :
بقيهء ذيل در صفحهء بعد