تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
آنگاه برادر خود سيف الدين سورى را در آن جا به فرمانروائى گماشت و او را بر تخت نشاند و به نام خود و بعد هم به نام برادرش خطبه خواند . بعد علاء الدين به شهر غور برگشت . هنگام مراجعت به غور به برادر خود دستور داد كه به - بزرگان شهر خلعت‌هاى گرانبها و پاداش‌هاى گزاف بدهد . سيف الدين سورى نيز به دستور برادر خود عمل كرد و آنان را مورد نوازش قرار داد . همين كه زمستان فرا رسيد و برف باريد و مردم غزنه فهميدند كه راه غور به غزنه قطع شده با بهرامشاه كه قبلا فرمانرواى غزنه بود مكاتبه كردند و او را پيش خود فرا خواندند . بهرامشاه نيز با قشون خود رهسپار غزنه گرديد . وقتى نزديك شهر رسيد اهالى غزنه به سيف الدين سورى حمله بردند و او را بدون جنگ دستگير كردند . كسانى كه باعث اسارت سيف الدين شدند علويان بودند . ياران سيف الدين وقتى كار را چنان ديدند پا به فرار گذاردند عده‌اى نجات يافتند و عده‌اى گرفتار شدند . اهالى غزنه صورت سيف الدين سورى را سياه كردند و او را بر روى گاو نشاندند و دور شهر گرداند . بعد او را به دار آويختند و اشعارى خواندند كه در هجو او ساخته شده بود . حتى زنان آن اشعار را با ساز و آواز مىخواندند . وقتى اين خبر به برادرش علاء الدين حسين رسيد شعرى ساخت كه معنىاش اين بود : « اگر من غزنه را يكباره از بيخ و بن نكنم حسين بن حسين نيستم . » [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - شعرى كه در بالا بدان اشاره شده رباعى ذيل است كه به علاء الدين حسين غورى نسبت داده‌اند : بقيهء ذيل در صفحهء بعد