علاء الدين حسين غورى شدند .
بدين جهة نيروى علاء الدين فزونى يافت و بلخ را به تصرف خويش در آورد .
وقتى سلطان سنجر از اين واقعه آگاه شد به سر وقت او رفت تا او را از بلخ دور سازد .
ولى علاء الدين در برابر او ايستادگى كرد .
در نتيجه ، جنگى ميان آنان در گرفت كه به شكست غوريان منحر گرديد . علاء الدين اسير شد و از غوريان گروهى بسيار مخصوصا سربازان پياده به قتل رسيدند .
سلطان سنجر علاء الدين را كه اسير شده بود پيش خود احضار كرد و از او پرسيد :
- « اى حسين ، اگر تو بر من پيروز مىشدى با من چه مىكردى ؟ » علاء الدين حسين زنجير نقرهاى در آورد و پاسخ داد :
- « ترا بدين زنجير در بند مىكردم و به فيروز كوه مىبردم . »
سلطان سنجر او را خلعت داد و به فيروز كوه باز گرداند .
علاء الدين حسين مدتى در فيروز كوه ماند . بعد به خيال تصرف غزنه افتاد و به آن شهر هجوم برد .
در اين وقت بهرامشاه بن ابراهيم بن مسعود بن محمود بن سبكتكين در غزنه فرمانروائى مىكرد .
او نتوانست در برابر علاء الدين ايستادگى كند و از غزنه به شهر كرمان گريخت كه ميان غزنه و هند قرار دارد .
ساكنان اين شهر قومى هستند كه افغان خوانده مىشوند .
اين شهر هم آن ولايت معروف نيست كه كرمان نام دارد .
وقتى بهرامشاه از غزنه رفت علاء الدين غورى آن جا را گرفت و با مردم نيكرفتارى كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٦