طابت نجومك فوقها و لربما * باتت تنافثها النجوم سرارها
عارية الزمن المعير شما لها * منك المعيرة و استرد معارها
امست مع الشعرى العبور و اصبحت * شعراء تستغلى الفحول شوارها
( يعنى : باشكوهترين و رفيعترين كشورها آنكه تو برج ديدهبانش را بر افراختى و تيز ترين ميخ را بر پايهء آن فرو كوفتى .
ذات تو شايستهترين وجودى است كه بر شهرها و مردمش فرمانروائى كند و مهربان است و سراسر آن شهرها را در سايهء عدل و داد خود گيرد .
تو انتقام از بيدادگران گرفتى . و تو اى برگزيدهء امت پيغمبر اسلام ، براى چنين كارى برگزيده شدهاى .
ستارگان پرچم تو بر فراز قلعهاى جلوه كردند ، كه از بلندى سر بر آسمان مىشود . و چه بسا شبها ستارگان با آن به راز و نياز مىپرداختند .
روزگار عاريت دهنده ، اين قلعه را از طرف تو به ديگران به عاريت داده بود ، و آن را پس گرفت . يعنى باز به تو برگرداند .
آن قلعه شب را با ستارهء درخشان شعراى يمانى [ ( 1 ) ] گذارند ولى
هامش
[ ( 1 ) ] - شعرى ( به كسر شين ) : نام دو ستاره است كه يكى را شعراى شامى و ديگرى را شعراى يمانى مىگويند .
شعراى يمانى در شبهاى تابستان نمايان مىشود .
آنها را در زبان فارسى دو خواهر و دو خواهران نيز گفتهاند .
( فرهنگ عميد )