تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
طابت نجومك فوقها و لربما * باتت تنافثها النجوم سرارها عارية الزمن المعير شما لها * منك المعيرة و استرد معارها امست مع الشعرى العبور و اصبحت * شعراء تستغلى الفحول شوارها
( يعنى : باشكوه‌ترين و رفيع‌ترين كشورها آنكه تو برج ديده‌بانش را بر افراختى و تيز ترين ميخ را بر پايهء آن فرو كوفتى . ذات تو شايسته‌ترين وجودى است كه بر شهرها و مردمش فرمانروائى كند و مهربان است و سراسر آن شهرها را در سايهء عدل و داد خود گيرد . تو انتقام از بيدادگران گرفتى . و تو اى برگزيدهء امت پيغمبر اسلام ، براى چنين كارى برگزيده شده‌اى . ستارگان پرچم تو بر فراز قلعه‌اى جلوه كردند ، كه از بلندى سر بر آسمان مىشود . و چه بسا شبها ستارگان با آن به راز و نياز مىپرداختند . روزگار عاريت دهنده ، اين قلعه را از طرف تو به ديگران به عاريت داده بود ، و آن را پس گرفت . يعنى باز به تو برگرداند . آن قلعه شب را با ستارهء درخشان شعراى يمانى [ ( 1 ) ] گذارند ولى
هامش
[ ( 1 ) ] - شعرى ( به كسر شين ) : نام دو ستاره است كه يكى را شعراى شامى و ديگرى را شعراى يمانى مىگويند . شعراى يمانى در شبهاى تابستان نمايان مىشود . آنها را در زبان فارسى دو خواهر و دو خواهران نيز گفته‌اند . ( فرهنگ عميد )