تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
قايماز وقتى از مكه رفت شنيد كه گروهى از اعراب اجتماع كرده و قصد حمله به حاجيان را دارند . لذا به حاجيان گفت : « مصلحت در اين است كه ما به شهر مدينه نرويم . » حاجيان عجم كه اين حرف را شنيدند فرياد بر آوردند و تهديدش كردند كه از دستش به سلطان سنجر شكايت خواهند برد . قايماز هم كه وضع را بدين منوال ديد گفت : « پس مبلغى پول به اعراب بدهيد تا با پرداخت اين پول شرشان را از سر خود دور كنيم . » ولى حاجيان اين پيشنهاد را نيز نپذيرفتند . او هم حاجيان را به غرابى برد . غرابى منزلى بود متصل به گردنه‌اى كه ميان دو كوه امتداد داشت . امير قايماز و حاجيان در دهانهء اين گردنه توقف كردند و با حراميان به زد و خورد پرداختند . قايماز وقتى ديد كه از غلبه بر اعراب عاجز است تنها كارى كه كرد اين بود كه براى جان خود از آنان امان گرفت . اعراب بر حاجيان غلبه كردند و اموال و كليهء وسائلى كه با خود داشتند به غنيمت بردند . مردم در بيابان پراكنده شدند و گروه انبوهى كه از بسيارى به شمار در نمىآمدند جان سپردند و فقط عدهء قليلى سالم ماندند . از كسانى كه زنده ماندند عده‌اى به مدينه رفتند و از آنجا به زحمت خود را به شهرهاى خود رساندند . برخى هم با اعراب ماندند تا وقتى كه توانستند به زادگاه خود باز گردند . بعد ، وقتى خداوند بزرگ وسيله‌اى فراهم آورد كه حاجيان