قايماز وقتى از مكه رفت شنيد كه گروهى از اعراب اجتماع كرده و قصد حمله به حاجيان را دارند .
لذا به حاجيان گفت : « مصلحت در اين است كه ما به شهر مدينه نرويم . »
حاجيان عجم كه اين حرف را شنيدند فرياد بر آوردند و تهديدش كردند كه از دستش به سلطان سنجر شكايت خواهند برد .
قايماز هم كه وضع را بدين منوال ديد گفت : « پس مبلغى پول به اعراب بدهيد تا با پرداخت اين پول شرشان را از سر خود دور كنيم . »
ولى حاجيان اين پيشنهاد را نيز نپذيرفتند .
او هم حاجيان را به غرابى برد . غرابى منزلى بود متصل به گردنهاى كه ميان دو كوه امتداد داشت .
امير قايماز و حاجيان در دهانهء اين گردنه توقف كردند و با حراميان به زد و خورد پرداختند .
قايماز وقتى ديد كه از غلبه بر اعراب عاجز است تنها كارى كه كرد اين بود كه براى جان خود از آنان امان گرفت .
اعراب بر حاجيان غلبه كردند و اموال و كليهء وسائلى كه با خود داشتند به غنيمت بردند .
مردم در بيابان پراكنده شدند و گروه انبوهى كه از بسيارى به شمار در نمىآمدند جان سپردند و فقط عدهء قليلى سالم ماندند .
از كسانى كه زنده ماندند عدهاى به مدينه رفتند و از آنجا به زحمت خود را به شهرهاى خود رساندند .
برخى هم با اعراب ماندند تا وقتى كه توانستند به زادگاه خود باز گردند .
بعد ، وقتى خداوند بزرگ وسيلهاى فراهم آورد كه حاجيان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨١