تطلعت فى حالى رخاء و شدة * و ناديت فى الاحياء : هل من مساعد
فلم أر فيما ساءنى غير شامت * و لم ار فيما سرنى غير حاسد
تمتعتما يا ناظرى بنظرة * و اوردتما قلبى امر الموارد
أ عيني كفا عن فوادى فانه * من البغى سعى اثنين فى قتل واحد
( يعنى : براى آزمايش مردم ، ميان آنان در هنگام سختى دوست مورد اعتمادى را جست و جو كردم .
در دو حال ، هم در حال راحت و رفاه و هم در حال رنج و سختى ، ميان زندگان فرياد زدم كه آيا كسى مرا كمك مىكند ؟
اما وقتى گزندى به من مىرسيد از آنان هيچ نديدم جز اينكه از غم من شاد مىشدند و هنگامى كه چيزى مايه سرور من مىگرديد از آنان هيچ نديدم جز اين كه به شادى من رشك مىبردند .
اى دو چشم من ، شما با يك نگاه لذتى برديد ولى در دل من بالاترين تلخى را وارد كرديد .
دو چشم من دل مرا ناكام ساختهاند و از بيدادگرى و بىانصافى دو نفر به كشتن يك نفر كوشيدهاند . )
در اين سال ابو عبد الله عيسى بن هبة الله بن عيسى بزاز از جهان رفت .
او مردى شوخ طبع و ظريف بود و شعر خوب مىسرود . دوستى