قشونى خواسته كه با اهالى قابس بجنگد . اگر چنين كارى كنم به خاطر كمكى كه به كفار در جنگ با مسلمانان كردهام بخشوده نخواهم شد .
و اگر امتناع ورزم خواهد گفت : « در اين صورت پيمان صلح ميان ما بر هم خورده است . » و چيزى نمىخواهد جز اينكه مانع كار ما شود تا بين ما و خشكى حائل گردد . ما نيز توانائى پيكار با او را نداريم .
بدين جهة صلاح در اين مىبينم كه با كسان و زنان و فرزندان خود از شهر خارج شويم . و هر كس ديگر هم كه مىخواهد مانند ما رفتار كند با ما همراه شود . »
آنگاه فرمان داد كه حركت كنند . و كسانى را كه در دسترس بودند ، و اشياء سبكى را كه حملشان سختى نداشت با خود همراه ساخت . مردم نيز به شيوهء آنان خويشاوندان و زنان و فرزندان خود ، همچنين اموال و اثاث سبك وزن را برداشتند و از شير بيرون رفتند .
همچنين ، آن عده از مردم كه نزد مسيحيان و در كنيسهها پنهان شده بودند با آنان همراهى كردند .
دو سوم از روز گذشته و ناوگان جرجى همچنان در دريا مانده بود چون باد مخالف مانع رسيدن آنها به شهر مهديه مىشد .
تا آن وقت ، از كسانى كه تصميم خروج از شهر را داشتند ، ديگر هيچ كس در مهديه باقى نمانده بود .
بدين جهة فرنگيان وقتى به مهديه رسيدند ، توانستند بدون برخورد با مانع يا مدافع وارد شهر شوند .
جرجى داخل قصر گرديد و آن را به همان حال خود باقى يافت زيرا امير حسن از ذخائر ملوك كه در آن جا وجود داشت جز مقدارى اشياء سبك وزن چيز ديگرى بر نداشته بود .
در آن جا جماعتى نيز از زنان صيغهء او بسر مىبردند .
جرجى در آنجا خزائنى ديد پر از ذخائر گرانبها و اشياء شگفتانگيز -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٨