تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
امير حسن بوسيلهء پسران خود از يحيى بن عزيز اجازه خواست كه پيشش برود و با وى تجديد عهد كند و از نزد او به سوى عبد المؤمن روانه گردد . يحيى به او اين اجازه را داد و او هم پيشش رفت . ولى وقتى به اقامتگاه يحيى نزديك شد ، يحيى از ديدار و پذيرائى او خوددارى كرد و او و فرزندانش را به جزيره بنى مزغنان فرستاد و كسى را بر آنان گماشت كه از بازگشتن آنان جلوگيرى كند . امير حسن و خانواده‌اش بدين ترتيب در آن جا ماندند تا سال 547 كه عبد المؤمن شهر بجايه را تصرف كرد . در اين سال امير حسن پيش او رفت چنان كه ما اين موضوع را در جاى خود ذكر مىكنيم . جرجى ، وقتى در مهديه استقرار يافت ، پس از يك هفته ، ناوگانى را به شهر سفاقس فرستاد . ناوگان ديگرى را نيز به شهر سوسه گسيل داشت . والى شهر سوسه ، على پسر امير حسن بود ، وقتى خبر تصرف مهديه در شهر شايع گرديد ، على از شهر بيرون رفت كه خود را به - يدر خود رساند . مردم نيز به سبب خروج او از شهر خارج شدند . بدين جهة فرنگيان توانستند بدون جنگ و خونريزى در تاريخ دوازدهم ماه صفر وارد شهر شوند و آنجا را تصرف كنند . اما مردم سفاقس گروه بسيارى از اعراب را به يارى خود خواندند . اعراب در برابر فرنگيان ايستادگى كردند و فرنگيان نيز با ايشان به - جنگ پرداختند . مردم شهر نيز بر فرنگيان خروج كردند . فرنگيان وانمود كردند كه شكست خورده‌اند و پا به فرار گذاشتند .