و بيشترشان به شهر صقليه ( سيسيل ) داخل شدند .
شدت قحطى به اندازهاى بود كه بعضى از مردم بعضى ديگر را خوردند و مرگ و مير ميان مردم افزايش يافت .
رجار اين تنگى و سختى را غنيمت شمرد و ناوگان خود را تعمير كرد و افزايش داد تا جائى كه تعداد آنها به دويست و پنجاه كشتى رسيد . اين كشتىها همه پر از مردان جنگى و اسلحه و آذوقه بود .
اين ناوگان از صقليه حركت كردند و به جزيرهء قوصره رسيدند كه ميان مهديه و صقليه قرار داشت .
در اين جزيره با يك كشتى مصادف شدند كه از مهديه رسيده بود سرنشينان اين كشتى را گرفتند و پيش جرجى بردند كه فرماندهء ناوگان بود .
جرجى از آنان دربارهء وضع افريقيه پرسشهائى كرد . ضمنا در كشتى قفس كبوترى را يافت .
از ديدن آن كبوتر نامه بر به شك افتاد و از آنان پرسيد كه آيا از آن جزيره پيامى به شهر مهديه فرستادهاند يا نه ؟
آنان سوگند ياد كردند كه هيچ پيامى نفرستادهاند .
جرجى وقتى اطمينان يافت كه خبر حركت ناوگان او به مهديه داده نشده به مردى كه صاحب كبوتر بود امر كرد كه به خط خود بنويسد : « وقتى ما به جزيرهء قوصره رسيديم در آن جا كشتىهائى از صقليه يافتيم . دربارهء آن ناوگان شكست خورده پرسشهائى كرديم جواب دادند كه عازم جزائر قسطنطنيه هستند . »
اين پيام را به پاى كبوتر بستند و آن را رها كردند .
كبوتر نامه را به مهديه برد و امير حسن فرمانرواى مهديه و مردم شهر از دريافت آن خبر خوشحال شدند .
جرجى از به كار بردن آن حيله منظورش اين بود كه ناگهانى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٦